تبليغاتX
معشوقه ی عاشق :: ابا عبدالله الحسين

معشوقه ی عاشق
ابا عبدالله الحسين
اگر بار گران بودیم رفتیم... 
با پایان یافتن ماه محرم ما نیز وبلاگ خود را پایان دادیم و امیدواریم در این ایام توانسته باشیم تا در کنار گوشه ای از عزادای های شما شرکت داشته باشیم و اطلاع رسانی کرده باشیم

انشا الله سال بعد هم بر میگردم

خدا نگهدار

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 9:52
حسين (ع ) بابى از بهشت 
 رسـول گـرامى اسلامى (ص ) فرمود: به وسيله من آگاه شديد, با على راه يافتيد وهدايت شديد, نيكى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت وشقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكى از درهاى بهشت است , هر كس با او دشمنى كنـد, خدابوى بهشت را بر او حرام مى كند ((1)) .
ديباچه
يـكـى از جمله آرمانها و وظايف برنامه هاى برون مرزى , توجيه و تبيين صحيح ابهامات و شبهاتى است كه به علل گوناگون , همچون عدم آشنايى با موازين دين مبين اسلام و دسترسى نداشتن به مـنـابـع و مـراجـع مـطمئن و يا به تزوير ونيرنگ دشمنان كژانديش اسلام , بر دل جان مخاطبان آنسوى مرزها سايه افكنده است .
زدودن زنـگـار بـى خـبـرى , از آيينه دل اسلام جويان و انعكاس نورتابان شريعت محمدى و تشيع عـلـوى , مـستلزم آن است كه در گام نخست با عنايت به كثرت مخاطبان اهل سنت , انديشه ها و ديدگاههاى ايشان در ارتباط با اعتقادات شيعه را طرحى جامع بريزيم و پيوند برادرى را محكم تر نماييم .
در اين راستا بر آن شديم تا به تدوين مجموعه هايى مناسب دست يازيم و در دسترس برنامه سازان محترم قرار دهيم .
بديهى است مطرح نمودن اين گونه مباحث , جدا از فوايد برون مرزى , براى مخاطبان داخلى , اعم از شيعه و سنى نيزجذاب و سودمند خواهد بود.
مـجـمـوعه حاضر با عنوان ((امام حسين (ع ) و عاشورا از ديدگاه اهل سنت )) گامى است در اين راه , اميد آنكه مقبول درگاه احديت واقع شود.
در پـايـان از زحـمـات حجة الاسلام محمدرضا جباران كه اين مجموعه با تلاش و كوشش ايشان , تدوين گرديد تشكرمى كنيم .
نيز بجاست از راهنمايى ها و رهنمودهاى استاد راهنماى مجموعه جناب حجة الاسلام و المسلمين محامى تشكر وقدردانى نماييم .
مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما.
گروه معارف .
پيشگفتار
الگو سازى روشى است كه مكاتب الهى در كنار مجموعه احكام متعالى و نظامهاى قانونى پيشرفته بـه آن تـوجـه داشـتـه انـد در اين مكاتب , انسان كامل تنها يك نظريه نيست , بلكه تحققى عينى و نـمـونـه هـايـى واقعى دارد كه نوع بشر مى تواند با پيروى از آنها خود را به كمال مقصود, نزديك و نزديك تر سازد.
امـامـان مـعـصـوم بـرجسته ترين الگوهايى هستند كه اسلام به عنوان تحقق كامل احكام خود به مردم معرفى كرده است در تعريفى كوتاه مى توان گفت آن بزرگواران , قرآن هاى مجسمى بودند كه در ميان مردم زيستند و صراط مستقيم را به انسان نمودند.
در ايـن مـيان حضرت ابا عبداللّه الحسين (ص ) به لحاظ موقعيت ويژه و وظيفه خاصى كه شرايط ويژه زمانى براى آن حضرت مقرر مى داشت از نوع ويژگى برخوردار است .
امـام حـسـيـن (ص ) نـه تـنـها الگوى انسان هاى وارسته و نمونه كامل يك انسان الهى است , بلكه سـمـبـل مقاومت نسل هاى ستمديده در مقابل موج بيداد ستمگران و نماد ايثار و فداكارى در راه احياى حق واعلاى كلمة اللّه است , چنان كه امروز نام و نشانه مقاومت و ياد او رمز ايستادگى است .
واقـعـه عاشورا, هر چند از آن جهت كه به دشمنان آن حضرت مربوط مى شود بزرگترين جنايت ونـهـايـت رذالـت و حضيض روح انسانى است , ولى از آن جهت كه به آن حضرت و يارانش مربوط مى شود,اوج فضيلت و بزرگوارى و نمايش عالى ترين فضايل انسانى است .
كـسـانـى كـه بـه دنـبـال تـربـيـت روح و پـرورش فـضايل انسانى هستند, بدون شك مى توانند بهترين معيارهاى انسانيت را در روش و منش آن حضرت بدست آورند.
در ايـن نـوشـتـار بـر آنيم تا با گذرى كوتاه بر زندگى آن بزرگ انسان الهى , و نظرى به زواياى زندگى آن حضرت , به ويژه در جريان نهضت آسمانيش خود و خوانندگان را پرتوى فراهم آوريم كه روشنايى بخش راه طولانى مقصد باشد كه :.
ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة .
نكات قابل توجه در اين مقاله به اين قرار است :.
نـظـر بـه اينكه اين مقاله به منظور استفاده در برنامه هاى راديويى تهيه شده است , مطالب آن به صـورت قسمت هاى كوتاه و مجزا با عناوين و سرفصل هاى مستقل ارائه گرديده است و از آنجا كه بـراى شـنـونـدگان مقيم خارج كشور استفاده خواهد شد, تمام مطالب از كتب معتبر اهل سنت اسـتـخـراج شده و محل نقل هر واقعه در كتاب هاى مورد استناد, با ذكر جلد و صفحه تعيين و در پايان جزوه نيز مشخصات هر كتاب ,از قبيل ناشر و تاريخ نشر بيان شده است .
كتبى كه در اين نوشتار و مورد استفاده قرار گرفته , همگى از كتب معتبر و از نويسندگان مورد اعـتـمـاداهـل سنت مى باشند, بعضى از اين نويسندگان در تعصب به پايه اى رسيده اند كه تا حد امكان از نقل فضايل اهل بيت (ص ) خوددارى مى كنند و آنچه را نيز به ناچار نقل مى كنند با تحليل و توضيح به غيروجه صحيح معنى مى كنند.
عـلـى رغـم اينكه اين نويسندگان به لحاظ اعتقادات خاص تلاش كرده اند تا آنجا كه ممكن است واقـعـه عاشورا و نهضت كربلا را معمولى و فاجعه قتل حضرت ابا عبداللّه الحسين (ص ) را كمرنگ جـلـوه دهـنـد وبـر خلاف روش خود در نقل وقايع تاريخى , اين قسمت از تاريخ را به اختصار نقل كرده اند, ولى نتوانسته اند موجى را كه از تذكر اين واقعه ايجاد مى شود كنترل كنند.
مـا تلاش كرده ايم تا آنجا كه ممكن است متن تاريخ را بدون هيچ كاستى و عارى از هر افزوده نقل كـنـيـم و در حـد امـكـان از اظـهـار نـظـر خوددارى كرده , برداشت و نظريه پردازى را به عهده خوانندگان و شنوندگان بگذاريم .
در پاره اى از موارد كه گريزى از اظهار نظر نيافتيم , تحليل ها و نظرهاى شخصى را از متن تاريخ جداكرده ايم تا موجب اشتباه نشود و احيانا به كتاب هاى مورد استناد نسبت داده نشوند.
امـيـد كه آنچه در ادامه مى آيد, مقبول طبع اهل نظر قرار گيرد و گامى باشد هرچند كوتاه , در راه بازخوانى اين حادثه عظيم تاريخ اسلام .
مــرا از جوهــر غـم آفـريـدند.
تــو را از ابــر, نـم نـم آفريـدنـد.
براى گريه درسوگ حسين است .
اگــر مـــاه محـــرم آفـريـدنـد.
گروه معارف .
مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما.
فصل اول : شخصيت و فضايل امام حسين (ع ) ـ مولد و ميلاد
حـسـيـن بن على (ص ) در مدينه منوره در سال چهارم هجرى در روز سه شنبه , سوم ماه شعبان ياپنجشنبه پنجم همان ماه متولد شد بعضى از مورخان تولد آن حضرت را روز آخر ربيع الاول سال سـوم هـجرى دانسته و بعضى ديگر گفته اند در پنجم جمادى الاول سال سوم يا چهارم هجرت به دنيا آمده است بنابراين درباره تولد آن حضرت چند قول وجود دارد, ولى قول مشهور اين است كه ايشان در روزسوم شعبان سال چهارم هجرت به دنيا آمده است .
هـنـگـامـى كه آن حضرت متولد شد او را نزد جد بزرگوارش رسول خدا(ص ) آوردند آن حضرت باديدن او سخت مسرور شد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و روز هفتم تـولدش گوسفندى براى او عقيقه كرد و به مادرش فرمود: ((سرش را بتراشيد و به وزن موهايش نقره صدقه دهيد)).
آن حـضـرت شش سال و چند ماه با جد بزرگوارش رسول خدا(ص ) و پس از آن بيست و نه سال ويـازده مـاه بـا پدرش اميرالمؤمنين (ص ) و پس از آن حدود ده سال با برادرش امام حسن (ص ) و حـدود ده سـال پـس از شـهـادت امـام حسن (ص ) زندگى كرد مدتى كه آن حضرت پس از امام حسن (ص ) زندگى كرده است , مدت امامت او محسوب مى شود.
كـنـيـه امـام حسين (ع ) ((ابوعبداللّه )) بود لقب هاى فراوانى به آن حضرت داده اند و از جمله پس ازشـهـادت , ايشان را ((سيدالشهدا)) خواندند چنان كه مى دانيم تا پيش از آن , لقب سيدالشهدا بر حـمزه ,عموى پيامبر اطلاق مى شد و پس از شهادت سبط گرامى رسول اللّه , آن حضرت را به اين لقب خواندند.
نامگذارى توسط پيامبر (ص )
در روايـات آمـده اسـت كـه نـامگذارى آن حضرت و برادر بزرگوارش به حسين و حسن , توسط شـخـص پـيامبر اكرم صورت گرفته است و تصريح شده است كه اين نامگذارى به دستور خداوند متعال بوده است .
از عـلى بن ابيطالب نقل كرده اند كه فرمود: آن گاه كه حسن به دنيا آمد نام عمويم ((حمزه )) را بـر او نهادم و آن گاه كه حسين متولد گشت نام عموى ديگرم ((جعفر)) را بر او گذاشتم روزى رسول خدا(ص ) مرافراخواند و فرمود: من مامور شده ام كه نام آن دو را تغيير دهم , از اين پس آنان را حسن وحسين بخوانيد ((2)).
در روايـات ديـگـر آمـده اسـت كـه پـيـامـبر اكرم (ص ) فرمود: حسن و حسين را به نام فرزندان هـارون نـامـيدم , او فرزندانش را ((شبر)) و ((شبير)) ناميد و من فرزندانم را به همان نام (به لفظ عربى ) حسن وحسين ناميدم ((3)).
خبر از شهادت در هنگام تولد
اسـمـا بـنـت عـمـيس مى گويد: وقتى امام حسين (ص ) متولد شد, رسول خدا(ص ) آمد فرمود: اسما!پسرم را بياور من كودك را در پارچه سفيدى پيچيدم و به حضرت دادم .
حـضـرت در گـوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت , بعد در حالى كه او را در دامن خودگذاشته بود, گريست .
گفتم : پدر و مادرم فدايت چرا گريه مى كنى ؟ .
فرمود: براى اين پسرم .
گفتم : او در همين ساعت متولد شده و تو برايش گريه مى كنى ؟ .
فرمود: آرى اى اسما! گروه سركشى او را مى كشند, خدا شفاعتم را نصيبشان نكند.
بعد فرمود: اين خبر را به فاطمه نرسان كه تازه فرزندش به دنيا آمده ((4)) .
روزى ام الـفـضـل هـمـسـر عـبـاس عـمـوى پـيـامـبـر, خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد: ((يـارسول اللّه (ص ) من امشب خواب بدى ديدم , ديدم گويا قطعه اى از بدن مبارك شما جدا شده در دامن من افتاد.
فـرمـود: خـيـر اسـت , فاطمه پسرى مى آورد كه تو او را پرورش خواهى داد خدمت پيامبر رسيدم وكـودك را در دامـنـش نـهـادم و چند لحظه از آن حضرت چشم برداشتم , وقتى دوباره نگاهش كردم , ديدم اشك از چشمانش سرازير است .
گفتم : پدر و مادرم فدايت يا رسول اللّه چرا گريه مى كنى ؟ .
فرمود: هم اكنون جبرئيل آمد و به من خبر داد كه امت من اين پسرم را مى كشند)) ((5)) .
هـنگامى كه اميرالمؤمنين (ص ) به طرف صفين مى رفت در راه از كربلا گذشت در آن جا توقفى كـرد وچـنـان گـريست كه زمين را از اشك خيس كرد آنگاه فرمود: ((روزى خدمت رسول خدا رسـيـدم ديـدم حـضـرت گـريه مى كند, گفتم : پدر و ماردم فدايت يا رسول اللّه (ص ) چرا گريه مى كنى ؟ .
فـرمـود: هـم اكـنـون جبرئيل اين جا بود, او به من خبر داد كه پسرم حسين در كنار شط فرات در زمـيـنـى به نام كربلا كشته خواهدشد و مشتى از خاك آنجا را برايم آورد تا ببويم و من نتوانستم از گريه خوددارى كنم .
و هـمـان جـا بـود كه اميرالمؤمنين (ص ) فرمود: اين جاست اقامتگاه و بارانداز ايشان , اين جاست كـه خونشان را مى ريزند, گروهى از آل محمد در اين صحرا كشته مى شوند كه زمين و آسمان به حالشان گريه خواهد كرد ((6)) .
شباهت با رسول خدا(ص )
در اخـبـار فـراوان آمده است كه آن حضرت شبيه ترين فرد به رسول اللّه (ص ) بود اصحاب پيامبر بارهااين نكته را در مورد سيرت و صورت امام حسين (ع ) يادآورد شده اند, مخصوصا يادآور شده اند كـه قـامـت ايـشـان بـسيار شبيه به پيامبر بود, به طورى كه هر كس قامت آن حضرت را مشاهده مى كرد به ياد رسول خدا مى افتاد ((7)) .
عـاصـم بـن كليب از پدرش نقل كرده است كه شبى رسول خدا را در خواب ديدم و خواب خود را براى ابن عباس نقل كردم [تا ببينم كه آيا خواب من درست بوده است يا خير] او گفت : آيا هنگامى كـه پـيامبررا ديدى به ياد حسين بن على نيفتادى ؟
گفتم : آرى ! به خدا قسم هنگامى كه رسول خـدا قـدم برمى داشت و راه مى رفت , كاملا به حسين بن على شباهت داشت ابن عباس گفت : ما همواره او را به پيامبر شبيه مى دانستيم .
انـس بـن مـالـك مـى گويد: نزد عبيداللّه بن زياد بودم كه سر حسين بن على را در يك تشت به مـجلس آوردند ابن زياد با چوبى به بينى و صورت آن حضرت اشاره كرد و گفت : من چهره اى به ايـن نـيـكـويـى نديده ام گفتم : اى ابن زياد! مگر نمى دانى كه حسين بن على شبيه ترين مردم به رسول خدا بود ((8)) .
علاقه رسول خدا(ص ) به امام حسين (ع )
يكى از زيباترين و برجسته ترين نكات زندگى امام حسين , توجه شديد و علاقه بى نظير پيامبراكرم بـه ايشان و برادر بزرگوارش امام حسن (ع ) است اين نكته آن چنان آشكار و نمايان بود كه صفات زيـادى ازكـتـب تـاريـخ و حديث را به خود اختصاص داده است در اين جا گوشه اى اندك از اين مطالب رايادآور مى شويم .
دوستى با حسين
رسـول گرامى اسلام (ص ) به مهمانى دعوت شده بود با گروهى از اصحاب به ميهمانى مى رفت درراه امام حسين (ص ) را ديد كه در كوچه بازى مى كند, پيش رفت تا او را بگيرد, ولى او كودكانه گريخت وهر چه حضرت به دنبال او رفت , او به سوى ديگرى جست و آن حضرت همچنان خنده كـنـان او را دنـبـال مـى كرد تا او را گرفت آن گاه دستى بر پس گردن و دستى در زير چانه او گرفته دهان بر دهانش گذاشت واو را بوسيد.
و بـعد فرمود: حسين از من است و من از حسينم , خدا دوست بدارد كسى را كه حسين را دوست دارد ((9)) .
زيـد بـن حـارثـه نقل مى كند: مى خواستم براى انجام كارى خدمت رسول خدا(ص ) برسم شبانه بـه مـنـزل آن حـضـرت رفتم و درب خانه را كوبيدم پيامبر در حالى كه چيزى در زير عباى خود داشـت , بـيـرون آمد پس از آن كه كارم تمام شد, پرسيدم : اى رسول خدا! چه همراه دارى ؟
عباى خـويـش را بـه كـنـار زد وحـسن و حسين را كه در برگرفته بود به من نشان داد و فرمود: اينان فرزندان من و فرزندان دختر من هستندآن گاه رو به آسمان كرد و فرمود:.
اللهم انك تعلم انى احبهما فاحبهما و احب من يحبهما.
خدايا! تو مى دانى كه من اين دو را دوست دارم , پس آنها را دوست بدار و دوست بدارهر كس آن دو را دوست بدارد ((10)) .
سـلـمـان فـارسـى نـيز از پيامبر اكرم در خصوص امام حسين و امام حسين روايت كرده است كه فرمود:.
من احبهما احببته و من احببته احبه اللّه و من احبه اللّه ادخله جنات النعيم , و من ابغضهما اوبغى عليهما ابغضته و من ابغضته ابغضه اللّه و من ابغضه اللّه ادخله نار جهنم و له عذاب مقيم .
هـر كس فرزندانم حسن و حسين را دوست بدارد, من او را دوست دارم و هر كس من اورا دوست بـدارم , خـداونـد او را دوست دارد و هر كس خدا او را دوست بدارد به بهشت هاى پر از نعمت وارد خواهد شد اما هر كس آن دو را دشمن بدارد و بر آنها ستم روادارد, من او را دشمن خواهم داشت و هر كس من او را دشمن دارم , خداوند او را دشمن دارد و به آتش جهنم در افكند و در عذاب پايدار بماند ((11)) .
ايـن عـلاقـه و عنايت ويژه پيامبر اكرم (ص ) به امام حسين (ع ) و اهل بيت (ع ) را صرفا نمى توان به يك رابطه عاطفى و علاقه خويشاوندى حمل كرد مضامين رواياتى كه در كتب فريقين فراوان نقل شـده اسـت , نـشـان مى دهد كه رسول خدا(ص ) با اطلاع و آگاهى از مسير آينده جامعه اسلامى , مـى خـواستندبدين وسيله راه حق و باطل را به روشنى از يكديگر تفكيك و متمايز سازند در واقع پـيـامـبـر اكرم با اين سخنان گويا همه دشمنى ها و كينه توزى هايى را كه در آينده بر ضد خاندان نبوت انجام خواهد شد, براى حق پويان و حقيقت طلبان پيش گويى مى كردند شايد از اين روست كـه در روايـات ديگر, رسول خداصريحا از جنگ و پيكار بااهل بيت ياد كرده است و جنگ باايشان را همچون جنگ با خودش دانسته است .
دانـشـمـندان برجسته اهل سنت از زيد بن ارقم و ابوهريره و ديگران روايت كرده اند كه پيامبر در هـنـگام فوت , آن گاه كه در بستر بيمارى افتاده بود, رو به على و فاطمه و حسن و حسين كرد و فـرمـود: ((انـا حـرب لـمن حاربكم و سلم لمن سالمكم , يعنى : من با هر كس كه با شما بجنگد در جنگ خواهم بود و با هر كس با شما دوستى كند دوست خواهم بود)) ((12)).
ايـن عـبارت بارها و بارها از سوى پيامبر اكرم در شان اهل بيت گراميش صادر شده است ((13)) ازجـمـله نقل كرده اند كه آن حضرت بارها رو به خانه على و فاطمه و حسن و حسين مى ايستاد و مـى فـرمـود:((انــا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم , يعنى مى جنگم با هر كس كه شما با او بجنگيد و دوستى مى كنم با هر كس كه شما با او دوستى كنيد)).
بـرا بن عازب روايت كرده است كه رسول اكرم (ص ) در مورد امام حسين (ع ) فرمود: ((هذا منى و انامنه و هو محرم عليه ما يحرم على , يعنى حسين از من است و من از حسينم و هر چه بر من حرام است برحسين نيز حرام است )) ((14)).
علاقه جبرئيل به حسين
در روايـات آمـده اسـت روزى حـسـن و حـسـيـن , در كودكى , پيش روى پيامبر (ص ) با يكديگر كـشـتى مى گرفتند و پيامبر دائما حسن را تشويق مى كرد فاطمه رو به پدر كرد و عرض كرد: اى رسـول خـدا! شـمـاحـسـن را كـه بـرادر بزرگتر است در مقابل حسين كه كوچكتر است تشويق مى كنيد؟
پيامبر فرمود: زيراجبرئيل شاهد اين ماجرا بود و حسين را تشويق مى كرد و من حسن را.
مهرورزى پيامبر به حسين
مـهـر و مـحبت پيامبر به امام حسين و برادر بزرگوارش امام حسن زبانزد عام و خاص بوده است گـذشـتـه از گفتارى كه نقل شد, از رفتار حضرت با ايشان حكايات فراوانى نقل كرده اند كه اين نكته به خوبى معلوم مى شود.
نـقل شده است كه گاه در هنگام نماز جماعت , حسن و حسين , كه كودكانى خردسال بودند, نزد جـدبـزرگـوارشـان مـى رفـتند و در سجده بر دوش آن حضرت سوار مى شدند برخى از اصحاب پـيش دستى مى كردند تا كودكان را از رسول خدا دور كنند, ولى آن حضرت اشاره مى فرمودند كه آنـهـا را بـه حـال خـودواگذاريد سپس به آرامى دست آنها را مى گرفتند و پايين مى آوردند و بر زانوان خويش مى نشاندند ((15)) .
روزى پـيامبر سجده نماز را, بر خلاف معمول , طولانى كرد نماز كه تمام شد, نمازگزاران عرض كـردنـد:امـروز سـجـده را طولانى تر به جاى آوريد, آيا وحى نازل شده و دستورى رسيده است ؟
فـرمود: خير,فرزندم حسين بر شانه ام سوار بود, خواستم صبر كنم تا او كار خويش را انجام دهد و لذتش را از بين نبرده باشم ((16)) .
عـمـر بـن خـطـاب نـقل مى كند كه روزى رسول خدا را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خـويـش سـوار كرده بود رو به آن دو كردم و گفتم : چه اسب خوبى داريد!! پيامبر (ص ) فرمود: و اينها چه سواركاران خوبى هستند! ((17)) .
ابـى بـريده نقل مى كند كه روزى رسول خدا(ص ) در مسجد براى ما خطبه مى خواند كه ناگهان حسن وحسين به مجلس وارد شدند و پيراهن قرمز رنگ به تن داشتند, به طورى كه در هنگام راه يـافتن بر زمين مى كشيد پيامبر از منبر پايين آمدند و آن دو را بغل كردند و جلوى خويش نشاندند سـپـس فرمودند: خداو رسولش راست گفتند كه : انما اموالكم و اولادكم فتنه اين دو فرزندم كه چنين راه مى روند آن چنان مشعوف شدم كه نتوانستم به سخنانم ادامه دهم ((18)) .
گريه امام حسين (ع )
پـيـامـبـر اكـرم (ص ) از در خانه فاطمه (س ) مى گذشت صداى گريه امام حسين (ص ) را شنيد فـرمـود:دخـترم ! فرزندم حسين را ساكت كن , مگر نمى دانى كه صداى گريه اين كودك مرا آزار مى دهد ((19)) .
حسين بهترين است
حـذيـفـه يمان مى گويد: روزى پيامبر اكرم (ص ) وارد مسجد شد امام حسين (ص ) را روى دوش گـرفـتـه بادست هاى مباركش پاهاى او را به سينه مى فشرد فرمود: اى مردم مى دانم درباره چه مـوضوعى اختلاف داريد (منظورش بهترين هاى بعد از خودش بود اين حسين بن على (ص ) كسى اسـت كـه بـهـتـريـن جده (مادر بزرگ ) را دارد, جدش محمد, رسول خدا(ص ), سالار پيامبران و جده اش خديجه , دختر خويلد,اولين زنى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد اين حسين بن على بـهـتـرين پدر و مادر را دارد, پدرش على بن ابيطالب برادر, وزير و پسر عموى رسول خدا و اولين مردى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و مادرش فاطمه دختر محمد بانوى زنان جهان است ايـن حـسين بن على بهترين عمو و عمه رادارد, عمويش جعفر بن ابيطالب است كه خدايش با دو بـال زيـنت داده تا در بهشت به هر جا كه خواهدپرواز كند و عمه اش , ام هانى دختر ابيطالب است ايـن حـسـيـن بن على (ص ) بهترين دايى و خاله را دارد,دايى اش قاسم پسر رسول خدا و خاله اش زينب , دختر رسول خداست , آن گاه كودك را از شانه خود برزمين نهاد تا در پيش رويش به بازى بـپـردازد و فـرمـود: مردم اين حسين , جد و جده اش در بهشت اند, دايى و خاله اش در بهشت اند و خودش و برادرش نيز در بهشت اند ((20)) .
اگر مردم مى دانستند
از تـشـيـيـع جـنـازه بر مى گشتيم در بين راه امام حسين (ص ) خسته شد و كنار راه نشست ابو هـريره (پيرمرد مورد احترام زمان خود) در كنارش نشست و با لباس خود خاك از پاى آن حضرت مى ستردحضرت فرمود: ابوهريره ! چرا تو اين كار را مى كنى ؟ .
.
عـرض كـرد: بـگـذار مـن ايـن كـار را بكنم , به خدا اگر آنچه را من درباره تو مى دانم , اين مردم مى دانستندتو را برگردن هاى خود حمل مى كردند ((21)) .
مدرك بن عماره نقل مى كند كه روزى ابن عباس را ديدم كه ركاب حسن و حسين را گرفته بود و راه مـى بـرد بـه او اعـتراض كرده گفتند: تو ركاب آنها را گرفته اى , در حالى كه از آنها مسن تر هستى ؟
! گفت : اين دو فرزندان رسول خداو جگرگوشه او هستند, آيا سعادتى از اين بالاتر است كه من ركاب آنها را بگيرم ((22)) .
فضايل و مناقب
در فـضايل امام حسين (ع ) آن قدر گفته اند كه همه آنها در يك يا چند دفتر نمى گنجد از اين رو در اينجا,همچون مباحث گذشته , به نمونه هايى چند اكتفا مى كنيم لازم به يادآورى است كه در ذيل هر يك ازعناوين زير, گاه تا ده ها روايت نقل شده است .
آقاى جوانان بهشت
امـام عـلـى (ع ) از رسـول خـدا(ص ) روايـت كرده است كه فرمود: الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة , يعنى حسن و حسين آقاى جوانان اهل بهشت هستند ((23)) .
ابن عباس نيز از آن حضرت نقل كرده است : الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة , من احبهما فقداحبنى و من ابغضهما فقد ابغضنى ((24)) .
هـمـيـن روايـات را عـمـر بـن خـطـاب و فـرزندش عبداللّه بن عمر نيز از پيامبر اكرم (ص ) نقل كرده اند ((25)) .
از حـذيـفـة بـن يـمـان , صـحابى معروف پيامبر, نقل شده است كه شبى خدمت رسول خدا(ص ) رسـيدم و نماز مغرب را با ايشان خواندم حضرت برخاست و دائما نماز مى خواند تا هنگام نماز عشا رسـيـد نـمـازعشا را نيز با آن حضرت خواندم و منتظر ماندم پيامبر از مسجد خارج شد تا به خانه خـويـش رود پـشـت سر او راه افتادم , گويا با كسى سخن مى گفت كه من دقيقا ندانستم كه چه مى فرمايد ناگهان رو به عقب كرد و فرمود: كيستى ؟ .
گفتم : حذيفة .
گفت : فهميدى چه كسى با من بود؟ .
گفتم : خير.
گـفـت : جبرئيل امين بود كه سلام خداى را به من رساند و مرا بشارت داد كه فاطمه بانوى زنان بهشت وحسين و حسين آقاى جوانان بهشتى هستند.
عرض كردم : اى رسول خدا! براى من و مادرم استغفار كن .
فرمود: خداوند تو و مادرت را ببخشايد ((26)) .
جـابـربن عبداللّه انصارى از رسول خدا روايت كرده است كه روزى در مسجد در كنار آن حضرت بـااصحاب بزرگوارش نشسته بوديم حسين (ع ) وارد مسجد شد پيامبر رو به ما كرد و فرمود: من اراد ان يـنظرالى سيد شباب اهل الجنة , فلينظر الى الحسين بن على , يعنى : هر كس مى خواهد به آقاى جوانان بهشت نگاه كند, به چهره فرزندم حسين بنگرد ((27)) .
حسين بابى از بهشت
رسـول گرامى اسلام فرمود: به وسيله من آگاه شديد, با على راه يافتيد و هدايت شديد, نيكى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت و شقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكى ازدرهاى بهشت است , هر كس به او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى كند ((28)) .
حسين و آيه تطهير
ام سـلـمـه , زن بـا وفـاى رسـول خـدا(ص ) نـقل مى كند كه روزى فاطمه (س ) غذايى براى پدر بـزرگوارش آورد آن روز پيامبر در خانه من بود رسول اللّه نسبت به دخترش احترام كرد و فرمود: برو و پسر عمويم على و فرزندانم حسن و حسين را نيز دعوت كن تا با هم غذا بخوريم پس از مدتى فـاطمه و على در حالى كه دستان حسن و حسين را در دست داشتند, بر پيامبر وارد شدند همان دم جبرئيل بر پيامبر نازل شد وآيه شريفه تطهير را نازل فرمود: انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهـل الـبـيت و يطهركم تطهيرا (احزاب / 33) يعنى : خداوند اراده كرده است تا هرگونه زشتى و پليدى را از شما اهل بيت دور گرداند و شما راپاك و پاكيزه گرداند.
حـضرت رو به من [ام سلمه ] كرد و فرمود: كساى خيبرى را, كه عبايى بزرگ بود, بياورم على (ع ) رادر طـرف راسـت و زهـرا را در طرف چپ و حسن و حسين را بر پاى مباركش نشاند و كسا را بر آنـهـاانداخت با دست چپ , عبا را سخت بر هم پيچيد و دست راست را به طرف آسمان بلند كرد و سه بارفرمود:.
اللهم هؤلا اهل بيتى و حامتى , اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا, انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم و عدو لمن عاداكم ,.
خداوندا! اينان اهل بيت و خاندان من هستند, [چنان كه وعده فرمودى ] پليدى را ازايشان دور دار و آنان را پاك و معصوم دار, من مى جنگم با كسى كه شما [اهل بيت ] با اوبجنگيد, و آشتى مى كنم با كسى كه شما آشتى كنيد و دشمن كسى هستم كه با شما دشمنى كند ((29)) .
از ايـن روايـت , كـه در مـنـابـع حديث از طرق مختلف نقل شده است و مورد اتفاق شيعه و سنى اسـت ,به دست مى آيد كه امام حسين (ع ) يكى از مصاديق آيه تطهير است از روايات و قراين بسيار مـى توان ثابت كرد كه در زمان نزول آيه تطهير, جز همين پنج تن كس ديگرى مشمول آيه تطهير نـبـوده اسـت و ازهمين روى ايشان را ((اصحاب كسا)) و امام حسين (ع ) را خامس اصحاب كسا, يعنى پنجمين شخصيت اصحاب كسا نام نهاده اند.
احمد حنبل و ترمذى , دو تن از محدثان بزرگ اهل سنت , در كتب ((مسند)) و ((سنن )) خود نقل كرده اندكه تا شش ماه پس از نزول آيه مذكور, پيامبر اكرم (ص ) هر روز هنگامى كه براى نماز صبح بـه مـسـجدمى رفتند در جلوى خانه على و فاطمه مى ايستادند و بلند مى فرمودند: الصلوة يا اهل بيت محمد, انمايريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.
حسين و آيه مباهله
در بـيـن دانـشـمـنـدان اسـلامـى , از شيعه و سنى , اتفاق نظر است كه پيامبر در هنگام مباهله با عـالـمـان مـسـيـحـى بحران , تنها على , فاطمه , حسن و حسين را به همراه برد و آنان را مصداق ((ابنائنا)) و ((نسائنا)) و((انفسنا)) در آيه شريفه قرار داد اين مطلب آن چنان مشهور و مسلم است كه عالم بزرگ اهل سنت , حاكم نيشابورى , در كتاب ((معرفة علوم الحديث )) خود اين جريان را از مصاديق روايات متواتر مى شمارد ((30)).
مـاجـرا از ايـن قـرار است كه اسقف مسيحيان نجران همراه با گروهى از علماى مسيحى خدمت رسـول خـدا شـرفياب شدند حضرت دين اسلام را بر آنها عرضه كرد ولى سرباز زدند و نپذيرفتند سـرانجام وحى نازل شد و آنان را به مباهله با پيامبر دعوت كرد: فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه عـلى الكاذبين (آل عمران / 16)در روز موعود, رسول خدا دست اهل خويش را گرفت و براى مباهله حضور يافت مسيحيان كه دريافتندپيامبر با تمام سرمايه خويش به ميدان مباهله آمده است از اين كار تن زنند و به پرداختن جزيه رضايت دادند ((31)) .
وارث علم پيامبر
عـكـرمـه , شـاگـرد بـرجسته ابن عباس , نقل مى كند كه روزى ابن عباس در مسجد براى مردم حديث مى گفت كه نافع بن ازرق برخاست و گفت : اى ابن عباس ! از احكام مورچه و پشه براى من مـردم فتوامى دهى ؟
اگر علمى دارى خدايى را كه مى پرستى براى من توصيف كن ابن عباس سر بزير انداخت حسين به على در گوشه مسجد نشسته بود, رو به نافع كرد و فرمود: اى نافع به سوى من بيا تا پاسخت رابازگويم .
نافع گفت : من از تو پرسيدم ؟ .
ابن عباس گفت : يا ابن الازرق ! انه من اهل بيت النبوة و هم ورثة العلم .
نافع به سوى امام رفت و حضرت پاسخ او را ارايه فرمود.
نافع گفت : اى حسين ! سخنانت نيكو و پرمايه است .
فرمود: شنيده ام كه تو پدرم و برادرم و مرا به كفر متهم كرده اى ؟ .
گفت : قسم به خدا با آنچه از شما شنيدم بى ترديد شما سرچشمه نورانى اسلام و ستارگان احكام خداهستيد (لقد كنتم منار الاسلام و نجوم الاحكام ).
امام فرمود: يك سؤال از تو مى پرسم .
گفت : بپرس , يابن رسول اللّه .
فـرمود: آيه ((فاما الجدار فكان لغلامين يتيمين فى المدينه )) (كهف / 81) را خوانده اى ؟
اى نافع ! چه كسى آن گنج گرانبها را براى آن دو يتيم در زير ديوار پنهان كرده بود تا به آنان ارث رسد.
گفت : پدر يتيمان .
فـرمـود: راسـتـى پدر آنها بهتر و دلسوزتر براى فرزندانش بود يا رسول خدا؟
آيا مى توان باور كرد كـه پيامبر علم گران بهاى خويش را براى فرزندانش به وديعت نگذاشته باشد و ما را از آن محروم كرده باشد؟
((32)) .
ريحانه پيامبر
پـيامبر اكرم (ص ) به ميهمانى در خانه يكى از اصحاب دعوت شده بود همراه با ياران به راه افتاد, درحالى كه جلوتر از ديگران راه مى رفت حسن و حسين با كودكانى چند در كوچه به بازى مشغول بـودرسـول خدا به سوى او رفت تا او را بگيرد و او به اين سو و آن سو مى گريخت پيامبر در حالى كـه مـى خـنديد او را دنبال كرد تا او را گرفت يك دست را در زير سر و دست ديگر را در زير چانه حسين گذاشت و لب مباركش را بر دهان حسين نهاد و بوسيد و فرمود:.
هذان ريحانتاى من الدنيا من احبنى فليحبهما,.
ايـن دو گـلـهـاى زيـباى من در دنيا هستند, هر كس مرا دوست بدارد بايد آنان را دوست بدارد ((33)) .
جـابـر بن عبداللّه انصارى مى گويد: روزى نزد رسول خدا نشسته بوديم كه على بن ابيطالب (ع ) واردشد حضرت رو به على كرد و فرمود:.
سـلام عليك ابا الريحانتين اوصيك بريحانتى من الدنيا خيرا, فعن قليل ينهد ركناك و اللّه عزوجل خليفتى عليك .
سـلام بـر تـو اى پـدر دو ريحانه [حسن و حسين ]! تو را به اين دو ريحانه زيبايم از دنيا سفارش به نيكويى مى كنم كه بزودى دو ركن تو فرو ريزند.
جابر مى گويد: هنگامى كه پيامبر رحلت كرد, على (ع ) فرمود: اين يكى از دو ركنى بود كه رسول خـداگـفت و هنگامى كه فاطمه وفات كرد, فرمود: اين هم ركن دومى بود كه رسول خدا گفت ((34)) .
در هـمـيـن راسـتـا روايـت جـالـبـى از عبداللّه بن عمر نقل شده است كه مربوط به امام , پس از واقعه عاشوراست ابن نعيم نقل مى كند كه نزد عبداللّه بن عمر نشسته بوديم , مردى پيش آمد و از حكم خون پشه سؤال كرد كه اگر در لباس نمازگزار باشد نمازش صحيح است يا خير؟ .
عبداللّه پرسيد: از كجا مى آيى و اهل كدام منطقه اى ؟ .
گفت : اهل عراق هستم .
عـبـداللّه گـفت : اين مرد را بنگريد كه از خون پشه مى پرسد, حال آن كه اينان پسر رسول خدا را كشتند وسكوت كردند از رسول خدا (ص ) شنيدم كه مى فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من در اين دنيا هستند ((35)) .
سخاوت امام حسين (ع )
روزى عـربـى نـزد امام حسين (ص ) آمده عرض كرد: اى پسر رسول خدا من ضامن شده ام ديه اى رابـپردازم ولى توان پرداخت آن را ندارم با خود فكر كردم از كريم ترين مردم كمك مى گيرم و از آل محمد(ص ) كريم تر نيافتم .
فـرمـود: سه مسئله از تو مى پرسم , اگر يكى را پاسخ دهى يك سوم ديه را به تو مى دهم و اگر دو مسئله را جواب دهى دو سوم آن را مى پردازم و اگر همه را پاسخ دهى تمام آن را مى دهم .
عـرض كـرد: اى پـسـر رسول خدا(ص ) آيا چون تويى كه اهل علم و شرفى از كسى مثل من سؤال مى كندفرمود: آرى از جدم رسول خدا(ص ) شنيدم كه فرمود: بخشش بايد به اندازه معرفت باشد.
.
مرد عرب گفت : هر چه مى خواهى بپرس اگر بدانم جواب مى دهم وگرنه از شما ياد مى گيرم .
فرمود: چه كارى برتر از همه كارهاست ؟ .
گفت : ايمان به خدا.
فرمود: راه نجات از هلاكت چيست ؟ .
گفت : اعتما به خدا.
فرمود: زينت مرد چيست ؟ .
گفت : دانشى توام با بردبارى .
فرمود: اگر نداشت ؟ .
گفت : ثروتى همراه با جوانمردى .
فرمود: اگر نداشت ؟ .
گفت : فقرى توام با صبر.
فرمود: و اگر نداشت ؟ .
گفت : صاعقه اى كه از آسمان بيايد و او را بسوزاند كه سزاوار سوختن است .
حـضـرت خـنـديـد و كـيسه اى حاوى هزار دينار به سويش انداخت و انگشتر خود را كه نگينى به ارزش دويـسـت درهم داشت به او داد و فرمود: اين طلا را به طلبكاران بده و اين انگشتر را در امر زندگى خودصرف كن .
عرب مال را گرفت و مى گفت : ((اللّه اعلم حيث يجعل رسالته )) سوره انعام آيه 124.
يعنى خدا بهتر مى داند رسالت خويش را در كجا قرار دهد ((36)) .
سخاوت و تواضع
روزى امام حسين (ص ) چند كودك را ديد كه تكه نانى را با هم مى خوردند از حضرت خواستند از نـان آنها بخورد حضرت دعوت ايشان را پذيرفت و از تكه نانشان خورد آنگاه آنان را با خود به منزل آورد,غـذا داد و لـبـاس نـو پـوشـيد و فرمود: اينان از من سخاوتمندترند زيرا تمام آنچه را داشتند بخشيدند و من فقط مقدارى از آنچه داشتم به آنها بخشيدم ((37)) .
جود و شجاعت
زيـنب دختر ابو رافع نقل مى كند كه فاطمه (س ) پس از آن كه پدر بزگوار خويش را از دست داد سخت دلگير شد و دائما گريه و ناله مى كرد روزى دست حسن و حسين را گرفت و به نزديك قبر پـدر آمـد وسـخـت گريست و شكوه كرد در بين شكوايه هاى خويش عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا چيزى را براى اين دو فرزند به ارث مى گذارى ؟ .
صـداى رسـول خـدا آمـد كـه فرمود: اما الحسن فله هيبتى و شؤودى و اما الحسين فله جراتى و جـودى (امـا براى حسن هيبت و آقايى را به ارث مى گذارم و اما براى حسين جرات و جودم را به وديعت مى نهم ).
فاطمه زهرا عرض كرد: راضى و خشنود شدم اى رسول خدا ((38)) .
حج امام حسين (ع )
امـام حـسـيـن (ص ) در طـول عمر شريف خود بيست و پنج بار پياده به حج مشرف شد در حالى كه همراه او اسب هاى اصيل را بدون سوار مى بردند ((39)) .
آن حـضـرت در حـالـيـكـه از امكانات كافى برخوردار بود و مى توانست از وسايل موجود آن زمان بـسـيـاربالايى بهره مند شود به خاطر اظهار بندگى كامل و خضوع و خشوعى كه در پياده رفتن وجود دارد راه خانه خدا را پياده مى پيمود.
امـا ايـنـكـه در همان حال اسب هاى سوارى را بدون سوار همراه خود مى برد شايد به دو دليل زير بـود:يكى آن كه هنگام بازگشت از آنها استفاده كنند و ديگر آنكه حركت با خدم و حشم بيشتر بر بندگى واطاعت محض دلالت دارد.
|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 12:49
امام حسين و عاشورااز ديــدگــاه اهــل سنـت 
حسين (ع ) بابى از بهشت رسـول گـرامى اسلامى (ص ) فرمود: به وسيله من آگاه شديد, با على راه يافتيد وهدايت شديد, نيكى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت وشقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكى از درهاى بهشت است , هر كس با او دشمنى كنـد, خدابوى بهشت را بر او حرام مى كند ((1)) . ديباچه يـكـى از جمله آرمانها و وظايف برنامه هاى برون مرزى , توجيه و تبيين صحيح ابهامات و شبهاتى است كه به علل گوناگون , همچون عدم آشنايى با موازين دين مبين اسلام و دسترسى نداشتن به مـنـابـع و مـراجـع مـطمئن و يا به تزوير ونيرنگ دشمنان كژانديش اسلام , بر دل جان مخاطبان آنسوى مرزها سايه افكنده است . زدودن زنـگـار بـى خـبـرى , از آيينه دل اسلام جويان و انعكاس نورتابان شريعت محمدى و تشيع عـلـوى , مـستلزم آن است كه در گام نخست با عنايت به كثرت مخاطبان اهل سنت , انديشه ها و ديدگاههاى ايشان در ارتباط با اعتقادات شيعه را طرحى جامع بريزيم و پيوند برادرى را محكم تر نماييم . در اين راستا بر آن شديم تا به تدوين مجموعه هايى مناسب دست يازيم و در دسترس برنامه سازان محترم قرار دهيم . بديهى است مطرح نمودن اين گونه مباحث , جدا از فوايد برون مرزى , براى مخاطبان داخلى , اعم از شيعه و سنى نيزجذاب و سودمند خواهد بود. مـجـمـوعه حاضر با عنوان ((امام حسين (ع ) و عاشورا از ديدگاه اهل سنت )) گامى است در اين راه , اميد آنكه مقبول درگاه احديت واقع شود. در پـايـان از زحـمـات حجة الاسلام محمدرضا جباران كه اين مجموعه با تلاش و كوشش ايشان , تدوين گرديد تشكرمى كنيم . نيز بجاست از راهنمايى ها و رهنمودهاى استاد راهنماى مجموعه جناب حجة الاسلام و المسلمين محامى تشكر وقدردانى نماييم . مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما. گروه معارف . پيشگفتار الگو سازى روشى است كه مكاتب الهى در كنار مجموعه احكام متعالى و نظامهاى قانونى پيشرفته بـه آن تـوجـه داشـتـه انـد در اين مكاتب , انسان كامل تنها يك نظريه نيست , بلكه تحققى عينى و نـمـونـه هـايـى واقعى دارد كه نوع بشر مى تواند با پيروى از آنها خود را به كمال مقصود, نزديك و نزديك تر سازد. امـامـان مـعـصـوم بـرجسته ترين الگوهايى هستند كه اسلام به عنوان تحقق كامل احكام خود به مردم معرفى كرده است در تعريفى كوتاه مى توان گفت آن بزرگواران , قرآن هاى مجسمى بودند كه در ميان مردم زيستند و صراط مستقيم را به انسان نمودند. در ايـن مـيان حضرت ابا عبداللّه الحسين (ص ) به لحاظ موقعيت ويژه و وظيفه خاصى كه شرايط ويژه زمانى براى آن حضرت مقرر مى داشت از نوع ويژگى برخوردار است . امـام حـسـيـن (ص ) نـه تـنـها الگوى انسان هاى وارسته و نمونه كامل يك انسان الهى است , بلكه سـمـبـل مقاومت نسل هاى ستمديده در مقابل موج بيداد ستمگران و نماد ايثار و فداكارى در راه احياى حق واعلاى كلمة اللّه است , چنان كه امروز نام و نشانه مقاومت و ياد او رمز ايستادگى است . واقـعـه عاشورا, هر چند از آن جهت كه به دشمنان آن حضرت مربوط مى شود بزرگترين جنايت ونـهـايـت رذالـت و حضيض روح انسانى است , ولى از آن جهت كه به آن حضرت و يارانش مربوط مى شود,اوج فضيلت و بزرگوارى و نمايش عالى ترين فضايل انسانى است . كـسـانـى كـه بـه دنـبـال تـربـيـت روح و پـرورش فـضايل انسانى هستند, بدون شك مى توانند بهترين معيارهاى انسانيت را در روش و منش آن حضرت بدست آورند. در ايـن نـوشـتـار بـر آنيم تا با گذرى كوتاه بر زندگى آن بزرگ انسان الهى , و نظرى به زواياى زندگى آن حضرت , به ويژه در جريان نهضت آسمانيش خود و خوانندگان را پرتوى فراهم آوريم كه روشنايى بخش راه طولانى مقصد باشد كه :. ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة . نكات قابل توجه در اين مقاله به اين قرار است :. نـظـر بـه اينكه اين مقاله به منظور استفاده در برنامه هاى راديويى تهيه شده است , مطالب آن به صـورت قسمت هاى كوتاه و مجزا با عناوين و سرفصل هاى مستقل ارائه گرديده است و از آنجا كه بـراى شـنـونـدگان مقيم خارج كشور استفاده خواهد شد, تمام مطالب از كتب معتبر اهل سنت اسـتـخـراج شده و محل نقل هر واقعه در كتاب هاى مورد استناد, با ذكر جلد و صفحه تعيين و در پايان جزوه نيز مشخصات هر كتاب ,از قبيل ناشر و تاريخ نشر بيان شده است . كتبى كه در اين نوشتار و مورد استفاده قرار گرفته , همگى از كتب معتبر و از نويسندگان مورد اعـتـمـاداهـل سنت مى باشند, بعضى از اين نويسندگان در تعصب به پايه اى رسيده اند كه تا حد امكان از نقل فضايل اهل بيت (ص ) خوددارى مى كنند و آنچه را نيز به ناچار نقل مى كنند با تحليل و توضيح به غيروجه صحيح معنى مى كنند. عـلـى رغـم اينكه اين نويسندگان به لحاظ اعتقادات خاص تلاش كرده اند تا آنجا كه ممكن است واقـعـه عاشورا و نهضت كربلا را معمولى و فاجعه قتل حضرت ابا عبداللّه الحسين (ص ) را كمرنگ جـلـوه دهـنـد وبـر خلاف روش خود در نقل وقايع تاريخى , اين قسمت از تاريخ را به اختصار نقل كرده اند, ولى نتوانسته اند موجى را كه از تذكر اين واقعه ايجاد مى شود كنترل كنند. مـا تلاش كرده ايم تا آنجا كه ممكن است متن تاريخ را بدون هيچ كاستى و عارى از هر افزوده نقل كـنـيـم و در حـد امـكـان از اظـهـار نـظـر خوددارى كرده , برداشت و نظريه پردازى را به عهده خوانندگان و شنوندگان بگذاريم . در پاره اى از موارد كه گريزى از اظهار نظر نيافتيم , تحليل ها و نظرهاى شخصى را از متن تاريخ جداكرده ايم تا موجب اشتباه نشود و احيانا به كتاب هاى مورد استناد نسبت داده نشوند. امـيـد كه آنچه در ادامه مى آيد, مقبول طبع اهل نظر قرار گيرد و گامى باشد هرچند كوتاه , در راه بازخوانى اين حادثه عظيم تاريخ اسلام . مــرا از جوهــر غـم آفـريـدند. تــو را از ابــر, نـم نـم آفريـدنـد. براى گريه درسوگ حسين است . اگــر مـــاه محـــرم آفـريـدنـد. گروه معارف . مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما. فصل اول : شخصيت و فضايل امام حسين (ع ) ـ مولد و ميلاد حـسـيـن بن على (ص ) در مدينه منوره در سال چهارم هجرى در روز سه شنبه , سوم ماه شعبان ياپنجشنبه پنجم همان ماه متولد شد بعضى از مورخان تولد آن حضرت را روز آخر ربيع الاول سال سـوم هـجرى دانسته و بعضى ديگر گفته اند در پنجم جمادى الاول سال سوم يا چهارم هجرت به دنيا آمده است بنابراين درباره تولد آن حضرت چند قول وجود دارد, ولى قول مشهور اين است كه ايشان در روزسوم شعبان سال چهارم هجرت به دنيا آمده است . هـنـگـامـى كه آن حضرت متولد شد او را نزد جد بزرگوارش رسول خدا(ص ) آوردند آن حضرت باديدن او سخت مسرور شد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و روز هفتم تـولدش گوسفندى براى او عقيقه كرد و به مادرش فرمود: ((سرش را بتراشيد و به وزن موهايش نقره صدقه دهيد)). آن حـضـرت شش سال و چند ماه با جد بزرگوارش رسول خدا(ص ) و پس از آن بيست و نه سال ويـازده مـاه بـا پدرش اميرالمؤمنين (ص ) و پس از آن حدود ده سال با برادرش امام حسن (ص ) و حـدود ده سـال پـس از شـهـادت امـام حسن (ص ) زندگى كرد مدتى كه آن حضرت پس از امام حسن (ص ) زندگى كرده است , مدت امامت او محسوب مى شود. كـنـيـه امـام حسين (ع ) ((ابوعبداللّه )) بود لقب هاى فراوانى به آن حضرت داده اند و از جمله پس ازشـهـادت , ايشان را ((سيدالشهدا)) خواندند چنان كه مى دانيم تا پيش از آن , لقب سيدالشهدا بر حـمزه ,عموى پيامبر اطلاق مى شد و پس از شهادت سبط گرامى رسول اللّه , آن حضرت را به اين لقب خواندند. نامگذارى توسط پيامبر (ص ) در روايـات آمـده اسـت كـه نـامگذارى آن حضرت و برادر بزرگوارش به حسين و حسن , توسط شـخـص پـيامبر اكرم صورت گرفته است و تصريح شده است كه اين نامگذارى به دستور خداوند متعال بوده است . از عـلى بن ابيطالب نقل كرده اند كه فرمود: آن گاه كه حسن به دنيا آمد نام عمويم ((حمزه )) را بـر او نهادم و آن گاه كه حسين متولد گشت نام عموى ديگرم ((جعفر)) را بر او گذاشتم روزى رسول خدا(ص ) مرافراخواند و فرمود: من مامور شده ام كه نام آن دو را تغيير دهم , از اين پس آنان را حسن وحسين بخوانيد ((2)). در روايـات ديـگـر آمـده اسـت كـه پـيـامـبر اكرم (ص ) فرمود: حسن و حسين را به نام فرزندان هـارون نـامـيدم , او فرزندانش را ((شبر)) و ((شبير)) ناميد و من فرزندانم را به همان نام (به لفظ عربى ) حسن وحسين ناميدم ((3)). خبر از شهادت در هنگام تولد اسـمـا بـنـت عـمـيس مى گويد: وقتى امام حسين (ص ) متولد شد, رسول خدا(ص ) آمد فرمود: اسما!پسرم را بياور من كودك را در پارچه سفيدى پيچيدم و به حضرت دادم . حـضـرت در گـوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت , بعد در حالى كه او را در دامن خودگذاشته بود, گريست . گفتم : پدر و مادرم فدايت چرا گريه مى كنى ؟ . فرمود: براى اين پسرم . گفتم : او در همين ساعت متولد شده و تو برايش گريه مى كنى ؟ . فرمود: آرى اى اسما! گروه سركشى او را مى كشند, خدا شفاعتم را نصيبشان نكند. بعد فرمود: اين خبر را به فاطمه نرسان كه تازه فرزندش به دنيا آمده ((4)) . روزى ام الـفـضـل هـمـسـر عـبـاس عـمـوى پـيـامـبـر, خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد: ((يـارسول اللّه (ص ) من امشب خواب بدى ديدم , ديدم گويا قطعه اى از بدن مبارك شما جدا شده در دامن من افتاد. فـرمـود: خـيـر اسـت , فاطمه پسرى مى آورد كه تو او را پرورش خواهى داد خدمت پيامبر رسيدم وكـودك را در دامـنـش نـهـادم و چند لحظه از آن حضرت چشم برداشتم , وقتى دوباره نگاهش كردم , ديدم اشك از چشمانش سرازير است . گفتم : پدر و مادرم فدايت يا رسول اللّه چرا گريه مى كنى ؟ . فرمود: هم اكنون جبرئيل آمد و به من خبر داد كه امت من اين پسرم را مى كشند)) ((5)) . هـنگامى كه اميرالمؤمنين (ص ) به طرف صفين مى رفت در راه از كربلا گذشت در آن جا توقفى كـرد وچـنـان گـريست كه زمين را از اشك خيس كرد آنگاه فرمود: ((روزى خدمت رسول خدا رسـيـدم ديـدم حـضـرت گـريه مى كند, گفتم : پدر و ماردم فدايت يا رسول اللّه (ص ) چرا گريه مى كنى ؟ . فـرمـود: هـم اكـنـون جبرئيل اين جا بود, او به من خبر داد كه پسرم حسين در كنار شط فرات در زمـيـنـى به نام كربلا كشته خواهدشد و مشتى از خاك آنجا را برايم آورد تا ببويم و من نتوانستم از گريه خوددارى كنم . و هـمـان جـا بـود كه اميرالمؤمنين (ص ) فرمود: اين جاست اقامتگاه و بارانداز ايشان , اين جاست كـه خونشان را مى ريزند, گروهى از آل محمد در اين صحرا كشته مى شوند كه زمين و آسمان به حالشان گريه خواهد كرد ((6)) . شباهت با رسول خدا(ص ) در اخـبـار فـراوان آمده است كه آن حضرت شبيه ترين فرد به رسول اللّه (ص ) بود اصحاب پيامبر بارهااين نكته را در مورد سيرت و صورت امام حسين (ع ) يادآورد شده اند, مخصوصا يادآور شده اند كـه قـامـت ايـشـان بـسيار شبيه به پيامبر بود, به طورى كه هر كس قامت آن حضرت را مشاهده مى كرد به ياد رسول خدا مى افتاد ((7)) . عـاصـم بـن كليب از پدرش نقل كرده است كه شبى رسول خدا را در خواب ديدم و خواب خود را براى ابن عباس نقل كردم [تا ببينم كه آيا خواب من درست بوده است يا خير] او گفت : آيا هنگامى كـه پـيامبررا ديدى به ياد حسين بن على نيفتادى ؟ گفتم : آرى ! به خدا قسم هنگامى كه رسول خـدا قـدم برمى داشت و راه مى رفت , كاملا به حسين بن على شباهت داشت ابن عباس گفت : ما همواره او را به پيامبر شبيه مى دانستيم . انـس بـن مـالـك مـى گويد: نزد عبيداللّه بن زياد بودم كه سر حسين بن على را در يك تشت به مـجلس آوردند ابن زياد با چوبى به بينى و صورت آن حضرت اشاره كرد و گفت : من چهره اى به ايـن نـيـكـويـى نديده ام گفتم : اى ابن زياد! مگر نمى دانى كه حسين بن على شبيه ترين مردم به رسول خدا بود ((8)) . علاقه رسول خدا(ص ) به امام حسين (ع ) يكى از زيباترين و برجسته ترين نكات زندگى امام حسين , توجه شديد و علاقه بى نظير پيامبراكرم بـه ايشان و برادر بزرگوارش امام حسن (ع ) است اين نكته آن چنان آشكار و نمايان بود كه صفات زيـادى ازكـتـب تـاريـخ و حديث را به خود اختصاص داده است در اين جا گوشه اى اندك از اين مطالب رايادآور مى شويم . دوستى با حسين رسـول گرامى اسلام (ص ) به مهمانى دعوت شده بود با گروهى از اصحاب به ميهمانى مى رفت درراه امام حسين (ص ) را ديد كه در كوچه بازى مى كند, پيش رفت تا او را بگيرد, ولى او كودكانه گريخت وهر چه حضرت به دنبال او رفت , او به سوى ديگرى جست و آن حضرت همچنان خنده كـنـان او را دنـبـال مـى كرد تا او را گرفت آن گاه دستى بر پس گردن و دستى در زير چانه او گرفته دهان بر دهانش گذاشت واو را بوسيد. و بـعد فرمود: حسين از من است و من از حسينم , خدا دوست بدارد كسى را كه حسين را دوست دارد ((9)) . زيـد بـن حـارثـه نقل مى كند: مى خواستم براى انجام كارى خدمت رسول خدا(ص ) برسم شبانه بـه مـنـزل آن حـضـرت رفتم و درب خانه را كوبيدم پيامبر در حالى كه چيزى در زير عباى خود داشـت , بـيـرون آمد پس از آن كه كارم تمام شد, پرسيدم : اى رسول خدا! چه همراه دارى ؟ عباى خـويـش را بـه كـنـار زد وحـسن و حسين را كه در برگرفته بود به من نشان داد و فرمود: اينان فرزندان من و فرزندان دختر من هستندآن گاه رو به آسمان كرد و فرمود:. اللهم انك تعلم انى احبهما فاحبهما و احب من يحبهما. خدايا! تو مى دانى كه من اين دو را دوست دارم , پس آنها را دوست بدار و دوست بدارهر كس آن دو را دوست بدارد ((10)) . سـلـمـان فـارسـى نـيز از پيامبر اكرم در خصوص امام حسين و امام حسين روايت كرده است كه فرمود:. من احبهما احببته و من احببته احبه اللّه و من احبه اللّه ادخله جنات النعيم , و من ابغضهما اوبغى عليهما ابغضته و من ابغضته ابغضه اللّه و من ابغضه اللّه ادخله نار جهنم و له عذاب مقيم . هـر كس فرزندانم حسن و حسين را دوست بدارد, من او را دوست دارم و هر كس من اورا دوست بـدارم , خـداونـد او را دوست دارد و هر كس خدا او را دوست بدارد به بهشت هاى پر از نعمت وارد خواهد شد اما هر كس آن دو را دشمن بدارد و بر آنها ستم روادارد, من او را دشمن خواهم داشت و هر كس من او را دشمن دارم , خداوند او را دشمن دارد و به آتش جهنم در افكند و در عذاب پايدار بماند ((11)) . ايـن عـلاقـه و عنايت ويژه پيامبر اكرم (ص ) به امام حسين (ع ) و اهل بيت (ع ) را صرفا نمى توان به يك رابطه عاطفى و علاقه خويشاوندى حمل كرد مضامين رواياتى كه در كتب فريقين فراوان نقل شـده اسـت , نـشـان مى دهد كه رسول خدا(ص ) با اطلاع و آگاهى از مسير آينده جامعه اسلامى , مـى خـواستندبدين وسيله راه حق و باطل را به روشنى از يكديگر تفكيك و متمايز سازند در واقع پـيـامـبـر اكرم با اين سخنان گويا همه دشمنى ها و كينه توزى هايى را كه در آينده بر ضد خاندان نبوت انجام خواهد شد, براى حق پويان و حقيقت طلبان پيش گويى مى كردند شايد از اين روست كـه در روايـات ديگر, رسول خداصريحا از جنگ و پيكار بااهل بيت ياد كرده است و جنگ باايشان را همچون جنگ با خودش دانسته است . دانـشـمـندان برجسته اهل سنت از زيد بن ارقم و ابوهريره و ديگران روايت كرده اند كه پيامبر در هـنـگام فوت , آن گاه كه در بستر بيمارى افتاده بود, رو به على و فاطمه و حسن و حسين كرد و فـرمـود: ((انـا حـرب لـمن حاربكم و سلم لمن سالمكم , يعنى : من با هر كس كه با شما بجنگد در جنگ خواهم بود و با هر كس با شما دوستى كند دوست خواهم بود)) ((12)). ايـن عـبارت بارها و بارها از سوى پيامبر اكرم در شان اهل بيت گراميش صادر شده است ((13)) ازجـمـله نقل كرده اند كه آن حضرت بارها رو به خانه على و فاطمه و حسن و حسين مى ايستاد و مـى فـرمـود:((انــا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم , يعنى مى جنگم با هر كس كه شما با او بجنگيد و دوستى مى كنم با هر كس كه شما با او دوستى كنيد)). بـرا بن عازب روايت كرده است كه رسول اكرم (ص ) در مورد امام حسين (ع ) فرمود: ((هذا منى و انامنه و هو محرم عليه ما يحرم على , يعنى حسين از من است و من از حسينم و هر چه بر من حرام است برحسين نيز حرام است )) ((14)). علاقه جبرئيل به حسين در روايـات آمـده اسـت روزى حـسـن و حـسـيـن , در كودكى , پيش روى پيامبر (ص ) با يكديگر كـشـتى مى گرفتند و پيامبر دائما حسن را تشويق مى كرد فاطمه رو به پدر كرد و عرض كرد: اى رسـول خـدا! شـمـاحـسـن را كـه بـرادر بزرگتر است در مقابل حسين كه كوچكتر است تشويق مى كنيد؟ پيامبر فرمود: زيراجبرئيل شاهد اين ماجرا بود و حسين را تشويق مى كرد و من حسن را. مهرورزى پيامبر به حسين مـهـر و مـحبت پيامبر به امام حسين و برادر بزرگوارش امام حسن زبانزد عام و خاص بوده است گـذشـتـه از گفتارى كه نقل شد, از رفتار حضرت با ايشان حكايات فراوانى نقل كرده اند كه اين نكته به خوبى معلوم مى شود. نـقل شده است كه گاه در هنگام نماز جماعت , حسن و حسين , كه كودكانى خردسال بودند, نزد جـدبـزرگـوارشـان مـى رفـتند و در سجده بر دوش آن حضرت سوار مى شدند برخى از اصحاب پـيش دستى مى كردند تا كودكان را از رسول خدا دور كنند, ولى آن حضرت اشاره مى فرمودند كه آنـهـا را بـه حـال خـودواگذاريد سپس به آرامى دست آنها را مى گرفتند و پايين مى آوردند و بر زانوان خويش مى نشاندند ((15)) . روزى پـيامبر سجده نماز را, بر خلاف معمول , طولانى كرد نماز كه تمام شد, نمازگزاران عرض كـردنـد:امـروز سـجـده را طولانى تر به جاى آوريد, آيا وحى نازل شده و دستورى رسيده است ؟ فـرمود: خير,فرزندم حسين بر شانه ام سوار بود, خواستم صبر كنم تا او كار خويش را انجام دهد و لذتش را از بين نبرده باشم ((16)) . عـمـر بـن خـطـاب نـقل مى كند كه روزى رسول خدا را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خـويـش سـوار كرده بود رو به آن دو كردم و گفتم : چه اسب خوبى داريد!! پيامبر (ص ) فرمود: و اينها چه سواركاران خوبى هستند! ((17)) . ابـى بـريده نقل مى كند كه روزى رسول خدا(ص ) در مسجد براى ما خطبه مى خواند كه ناگهان حسن وحسين به مجلس وارد شدند و پيراهن قرمز رنگ به تن داشتند, به طورى كه در هنگام راه يـافتن بر زمين مى كشيد پيامبر از منبر پايين آمدند و آن دو را بغل كردند و جلوى خويش نشاندند سـپـس فرمودند: خداو رسولش راست گفتند كه : انما اموالكم و اولادكم فتنه اين دو فرزندم كه چنين راه مى روند آن چنان مشعوف شدم كه نتوانستم به سخنانم ادامه دهم ((18)) . گريه امام حسين (ع ) پـيـامـبـر اكـرم (ص ) از در خانه فاطمه (س ) مى گذشت صداى گريه امام حسين (ص ) را شنيد فـرمـود:دخـترم ! فرزندم حسين را ساكت كن , مگر نمى دانى كه صداى گريه اين كودك مرا آزار مى دهد ((19)) . حسين بهترين است حـذيـفـه يمان مى گويد: روزى پيامبر اكرم (ص ) وارد مسجد شد امام حسين (ص ) را روى دوش گـرفـتـه بادست هاى مباركش پاهاى او را به سينه مى فشرد فرمود: اى مردم مى دانم درباره چه مـوضوعى اختلاف داريد (منظورش بهترين هاى بعد از خودش بود اين حسين بن على (ص ) كسى اسـت كـه بـهـتـريـن جده (مادر بزرگ ) را دارد, جدش محمد, رسول خدا(ص ), سالار پيامبران و جده اش خديجه , دختر خويلد,اولين زنى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد اين حسين بن على بـهـتـرين پدر و مادر را دارد, پدرش على بن ابيطالب برادر, وزير و پسر عموى رسول خدا و اولين مردى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و مادرش فاطمه دختر محمد بانوى زنان جهان است ايـن حـسين بن على بهترين عمو و عمه رادارد, عمويش جعفر بن ابيطالب است كه خدايش با دو بـال زيـنت داده تا در بهشت به هر جا كه خواهدپرواز كند و عمه اش , ام هانى دختر ابيطالب است ايـن حـسـيـن بن على (ص ) بهترين دايى و خاله را دارد,دايى اش قاسم پسر رسول خدا و خاله اش زينب , دختر رسول خداست , آن گاه كودك را از شانه خود برزمين نهاد تا در پيش رويش به بازى بـپـردازد و فـرمـود: مردم اين حسين , جد و جده اش در بهشت اند, دايى و خاله اش در بهشت اند و خودش و برادرش نيز در بهشت اند ((20)) . اگر مردم مى دانستند از تـشـيـيـع جـنـازه بر مى گشتيم در بين راه امام حسين (ص ) خسته شد و كنار راه نشست ابو هـريره (پيرمرد مورد احترام زمان خود) در كنارش نشست و با لباس خود خاك از پاى آن حضرت مى ستردحضرت فرمود: ابوهريره ! چرا تو اين كار را مى كنى ؟ . . عـرض كـرد: بـگـذار مـن ايـن كـار را بكنم , به خدا اگر آنچه را من درباره تو مى دانم , اين مردم مى دانستندتو را برگردن هاى خود حمل مى كردند ((21)) . مدرك بن عماره نقل مى كند كه روزى ابن عباس را ديدم كه ركاب حسن و حسين را گرفته بود و راه مـى بـرد بـه او اعـتراض كرده گفتند: تو ركاب آنها را گرفته اى , در حالى كه از آنها مسن تر هستى ؟ ! گفت : اين دو فرزندان رسول خداو جگرگوشه او هستند, آيا سعادتى از اين بالاتر است كه من ركاب آنها را بگيرم ((22)) . فضايل و مناقب در فـضايل امام حسين (ع ) آن قدر گفته اند كه همه آنها در يك يا چند دفتر نمى گنجد از اين رو در اينجا,همچون مباحث گذشته , به نمونه هايى چند اكتفا مى كنيم لازم به يادآورى است كه در ذيل هر يك ازعناوين زير, گاه تا ده ها روايت نقل شده است . آقاى جوانان بهشت امـام عـلـى (ع ) از رسـول خـدا(ص ) روايـت كرده است كه فرمود: الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة , يعنى حسن و حسين آقاى جوانان اهل بهشت هستند ((23)) . ابن عباس نيز از آن حضرت نقل كرده است : الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة , من احبهما فقداحبنى و من ابغضهما فقد ابغضنى ((24)) . هـمـيـن روايـات را عـمـر بـن خـطـاب و فـرزندش عبداللّه بن عمر نيز از پيامبر اكرم (ص ) نقل كرده اند ((25)) . از حـذيـفـة بـن يـمـان , صـحابى معروف پيامبر, نقل شده است كه شبى خدمت رسول خدا(ص ) رسـيدم و نماز مغرب را با ايشان خواندم حضرت برخاست و دائما نماز مى خواند تا هنگام نماز عشا رسـيـد نـمـازعشا را نيز با آن حضرت خواندم و منتظر ماندم پيامبر از مسجد خارج شد تا به خانه خـويـش رود پـشـت سر او راه افتادم , گويا با كسى سخن مى گفت كه من دقيقا ندانستم كه چه مى فرمايد ناگهان رو به عقب كرد و فرمود: كيستى ؟ . گفتم : حذيفة . گفت : فهميدى چه كسى با من بود؟ . گفتم : خير. گـفـت : جبرئيل امين بود كه سلام خداى را به من رساند و مرا بشارت داد كه فاطمه بانوى زنان بهشت وحسين و حسين آقاى جوانان بهشتى هستند. عرض كردم : اى رسول خدا! براى من و مادرم استغفار كن . فرمود: خداوند تو و مادرت را ببخشايد ((26)) . جـابـربن عبداللّه انصارى از رسول خدا روايت كرده است كه روزى در مسجد در كنار آن حضرت بـااصحاب بزرگوارش نشسته بوديم حسين (ع ) وارد مسجد شد پيامبر رو به ما كرد و فرمود: من اراد ان يـنظرالى سيد شباب اهل الجنة , فلينظر الى الحسين بن على , يعنى : هر كس مى خواهد به آقاى جوانان بهشت نگاه كند, به چهره فرزندم حسين بنگرد ((27)) . حسين بابى از بهشت رسـول گرامى اسلام فرمود: به وسيله من آگاه شديد, با على راه يافتيد و هدايت شديد, نيكى ها به واسطه حسن به شما عطا شد, ولى سعادت و شقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكى ازدرهاى بهشت است , هر كس به او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى كند ((28)) . حسين و آيه تطهير ام سـلـمـه , زن بـا وفـاى رسـول خـدا(ص ) نـقل مى كند كه روزى فاطمه (س ) غذايى براى پدر بـزرگوارش آورد آن روز پيامبر در خانه من بود رسول اللّه نسبت به دخترش احترام كرد و فرمود: برو و پسر عمويم على و فرزندانم حسن و حسين را نيز دعوت كن تا با هم غذا بخوريم پس از مدتى فـاطمه و على در حالى كه دستان حسن و حسين را در دست داشتند, بر پيامبر وارد شدند همان دم جبرئيل بر پيامبر نازل شد وآيه شريفه تطهير را نازل فرمود: انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهـل الـبـيت و يطهركم تطهيرا (احزاب / 33) يعنى : خداوند اراده كرده است تا هرگونه زشتى و پليدى را از شما اهل بيت دور گرداند و شما راپاك و پاكيزه گرداند. حـضرت رو به من [ام سلمه ] كرد و فرمود: كساى خيبرى را, كه عبايى بزرگ بود, بياورم على (ع ) رادر طـرف راسـت و زهـرا را در طرف چپ و حسن و حسين را بر پاى مباركش نشاند و كسا را بر آنـهـاانداخت با دست چپ , عبا را سخت بر هم پيچيد و دست راست را به طرف آسمان بلند كرد و سه بارفرمود:. اللهم هؤلا اهل بيتى و حامتى , اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا, انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم و عدو لمن عاداكم ,. خداوندا! اينان اهل بيت و خاندان من هستند, [چنان كه وعده فرمودى ] پليدى را ازايشان دور دار و آنان را پاك و معصوم دار, من مى جنگم با كسى كه شما [اهل بيت ] با اوبجنگيد, و آشتى مى كنم با كسى كه شما آشتى كنيد و دشمن كسى هستم كه با شما دشمنى كند ((29)) . از ايـن روايـت , كـه در مـنـابـع حديث از طرق مختلف نقل شده است و مورد اتفاق شيعه و سنى اسـت ,به دست مى آيد كه امام حسين (ع ) يكى از مصاديق آيه تطهير است از روايات و قراين بسيار مـى توان ثابت كرد كه در زمان نزول آيه تطهير, جز همين پنج تن كس ديگرى مشمول آيه تطهير نـبـوده اسـت و ازهمين روى ايشان را ((اصحاب كسا)) و امام حسين (ع ) را خامس اصحاب كسا, يعنى پنجمين شخصيت اصحاب كسا نام نهاده اند. احمد حنبل و ترمذى , دو تن از محدثان بزرگ اهل سنت , در كتب ((مسند)) و ((سنن )) خود نقل كرده اندكه تا شش ماه پس از نزول آيه مذكور, پيامبر اكرم (ص ) هر روز هنگامى كه براى نماز صبح بـه مـسـجدمى رفتند در جلوى خانه على و فاطمه مى ايستادند و بلند مى فرمودند: الصلوة يا اهل بيت محمد, انمايريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. حسين و آيه مباهله در بـيـن دانـشـمـنـدان اسـلامـى , از شيعه و سنى , اتفاق نظر است كه پيامبر در هنگام مباهله با عـالـمـان مـسـيـحـى بحران , تنها على , فاطمه , حسن و حسين را به همراه برد و آنان را مصداق ((ابنائنا)) و ((نسائنا)) و((انفسنا)) در آيه شريفه قرار داد اين مطلب آن چنان مشهور و مسلم است كه عالم بزرگ اهل سنت , حاكم نيشابورى , در كتاب ((معرفة علوم الحديث )) خود اين جريان را از مصاديق روايات متواتر مى شمارد ((30)). مـاجـرا از ايـن قـرار است كه اسقف مسيحيان نجران همراه با گروهى از علماى مسيحى خدمت رسـول خـدا شـرفياب شدند حضرت دين اسلام را بر آنها عرضه كرد ولى سرباز زدند و نپذيرفتند سـرانجام وحى نازل شد و آنان را به مباهله با پيامبر دعوت كرد: فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه عـلى الكاذبين (آل عمران / 16)در روز موعود, رسول خدا دست اهل خويش را گرفت و براى مباهله حضور يافت مسيحيان كه دريافتندپيامبر با تمام سرمايه خويش به ميدان مباهله آمده است از اين كار تن زنند و به پرداختن جزيه رضايت دادند ((31)) . وارث علم پيامبر عـكـرمـه , شـاگـرد بـرجسته ابن عباس , نقل مى كند كه روزى ابن عباس در مسجد براى مردم حديث مى گفت كه نافع بن ازرق برخاست و گفت : اى ابن عباس ! از احكام مورچه و پشه براى من مـردم فتوامى دهى ؟ اگر علمى دارى خدايى را كه مى پرستى براى من توصيف كن ابن عباس سر بزير انداخت حسين به على در گوشه مسجد نشسته بود, رو به نافع كرد و فرمود: اى نافع به سوى من بيا تا پاسخت رابازگويم . نافع گفت : من از تو پرسيدم ؟ . ابن عباس گفت : يا ابن الازرق ! انه من اهل بيت النبوة و هم ورثة العلم . نافع به سوى امام رفت و حضرت پاسخ او را ارايه فرمود. نافع گفت : اى حسين ! سخنانت نيكو و پرمايه است . فرمود: شنيده ام كه تو پدرم و برادرم و مرا به كفر متهم كرده اى ؟ . گفت : قسم به خدا با آنچه از شما شنيدم بى ترديد شما سرچشمه نورانى اسلام و ستارگان احكام خداهستيد (لقد كنتم منار الاسلام و نجوم الاحكام ). امام فرمود: يك سؤال از تو مى پرسم . گفت : بپرس , يابن رسول اللّه . فـرمود: آيه ((فاما الجدار فكان لغلامين يتيمين فى المدينه )) (كهف / 81) را خوانده اى ؟ اى نافع ! چه كسى آن گنج گرانبها را براى آن دو يتيم در زير ديوار پنهان كرده بود تا به آنان ارث رسد. گفت : پدر يتيمان . فـرمـود: راسـتـى پدر آنها بهتر و دلسوزتر براى فرزندانش بود يا رسول خدا؟ آيا مى توان باور كرد كـه پيامبر علم گران بهاى خويش را براى فرزندانش به وديعت نگذاشته باشد و ما را از آن محروم كرده باشد؟ ((32)) . ريحانه پيامبر پـيامبر اكرم (ص ) به ميهمانى در خانه يكى از اصحاب دعوت شده بود همراه با ياران به راه افتاد, درحالى كه جلوتر از ديگران راه مى رفت حسن و حسين با كودكانى چند در كوچه به بازى مشغول بـودرسـول خدا به سوى او رفت تا او را بگيرد و او به اين سو و آن سو مى گريخت پيامبر در حالى كـه مـى خـنديد او را دنبال كرد تا او را گرفت يك دست را در زير سر و دست ديگر را در زير چانه حسين گذاشت و لب مباركش را بر دهان حسين نهاد و بوسيد و فرمود:. هذان ريحانتاى من الدنيا من احبنى فليحبهما,. ايـن دو گـلـهـاى زيـباى من در دنيا هستند, هر كس مرا دوست بدارد بايد آنان را دوست بدارد ((33)) . جـابـر بن عبداللّه انصارى مى گويد: روزى نزد رسول خدا نشسته بوديم كه على بن ابيطالب (ع ) واردشد حضرت رو به على كرد و فرمود:. سـلام عليك ابا الريحانتين اوصيك بريحانتى من الدنيا خيرا, فعن قليل ينهد ركناك و اللّه عزوجل خليفتى عليك . سـلام بـر تـو اى پـدر دو ريحانه [حسن و حسين ]! تو را به اين دو ريحانه زيبايم از دنيا سفارش به نيكويى مى كنم كه بزودى دو ركن تو فرو ريزند. جابر مى گويد: هنگامى كه پيامبر رحلت كرد, على (ع ) فرمود: اين يكى از دو ركنى بود كه رسول خـداگـفت و هنگامى كه فاطمه وفات كرد, فرمود: اين هم ركن دومى بود كه رسول خدا گفت ((34)) . در هـمـيـن راسـتـا روايـت جـالـبـى از عبداللّه بن عمر نقل شده است كه مربوط به امام , پس از واقعه عاشوراست ابن نعيم نقل مى كند كه نزد عبداللّه بن عمر نشسته بوديم , مردى پيش آمد و از حكم خون پشه سؤال كرد كه اگر در لباس نمازگزار باشد نمازش صحيح است يا خير؟ . عبداللّه پرسيد: از كجا مى آيى و اهل كدام منطقه اى ؟ . گفت : اهل عراق هستم . عـبـداللّه گـفت : اين مرد را بنگريد كه از خون پشه مى پرسد, حال آن كه اينان پسر رسول خدا را كشتند وسكوت كردند از رسول خدا (ص ) شنيدم كه مى فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من در اين دنيا هستند ((35)) . سخاوت امام حسين (ع ) روزى عـربـى نـزد امام حسين (ص ) آمده عرض كرد: اى پسر رسول خدا من ضامن شده ام ديه اى رابـپردازم ولى توان پرداخت آن را ندارم با خود فكر كردم از كريم ترين مردم كمك مى گيرم و از آل محمد(ص ) كريم تر نيافتم . فـرمـود: سه مسئله از تو مى پرسم , اگر يكى را پاسخ دهى يك سوم ديه را به تو مى دهم و اگر دو مسئله را جواب دهى دو سوم آن را مى پردازم و اگر همه را پاسخ دهى تمام آن را مى دهم . عـرض كـرد: اى پـسـر رسول خدا(ص ) آيا چون تويى كه اهل علم و شرفى از كسى مثل من سؤال مى كندفرمود: آرى از جدم رسول خدا(ص ) شنيدم كه فرمود: بخشش بايد به اندازه معرفت باشد. . مرد عرب گفت : هر چه مى خواهى بپرس اگر بدانم جواب مى دهم وگرنه از شما ياد مى گيرم . فرمود: چه كارى برتر از همه كارهاست ؟ . گفت : ايمان به خدا. فرمود: راه نجات از هلاكت چيست ؟ . گفت : اعتما به خدا. فرمود: زينت مرد چيست ؟ . گفت : دانشى توام با بردبارى . فرمود: اگر نداشت ؟ . گفت : ثروتى همراه با جوانمردى . فرمود: اگر نداشت ؟ . گفت : فقرى توام با صبر. فرمود: و اگر نداشت ؟ . گفت : صاعقه اى كه از آسمان بيايد و او را بسوزاند كه سزاوار سوختن است . حـضـرت خـنـديـد و كـيسه اى حاوى هزار دينار به سويش انداخت و انگشتر خود را كه نگينى به ارزش دويـسـت درهم داشت به او داد و فرمود: اين طلا را به طلبكاران بده و اين انگشتر را در امر زندگى خودصرف كن . عرب مال را گرفت و مى گفت : ((اللّه اعلم حيث يجعل رسالته )) سوره انعام آيه 124. يعنى خدا بهتر مى داند رسالت خويش را در كجا قرار دهد ((36)) . سخاوت و تواضع روزى امام حسين (ص ) چند كودك را ديد كه تكه نانى را با هم مى خوردند از حضرت خواستند از نـان آنها بخورد حضرت دعوت ايشان را پذيرفت و از تكه نانشان خورد آنگاه آنان را با خود به منزل آورد,غـذا داد و لـبـاس نـو پـوشـيد و فرمود: اينان از من سخاوتمندترند زيرا تمام آنچه را داشتند بخشيدند و من فقط مقدارى از آنچه داشتم به آنها بخشيدم ((37)) . جود و شجاعت زيـنب دختر ابو رافع نقل مى كند كه فاطمه (س ) پس از آن كه پدر بزگوار خويش را از دست داد سخت دلگير شد و دائما گريه و ناله مى كرد روزى دست حسن و حسين را گرفت و به نزديك قبر پـدر آمـد وسـخـت گريست و شكوه كرد در بين شكوايه هاى خويش عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا چيزى را براى اين دو فرزند به ارث مى گذارى ؟ . صـداى رسـول خـدا آمـد كـه فرمود: اما الحسن فله هيبتى و شؤودى و اما الحسين فله جراتى و جـودى (امـا براى حسن هيبت و آقايى را به ارث مى گذارم و اما براى حسين جرات و جودم را به وديعت مى نهم ). فاطمه زهرا عرض كرد: راضى و خشنود شدم اى رسول خدا ((38)) . حج امام حسين (ع ) امـام حـسـيـن (ص ) در طـول عمر شريف خود بيست و پنج بار پياده به حج مشرف شد در حالى كه همراه او اسب هاى اصيل را بدون سوار مى بردند ((39)) . آن حـضـرت در حـالـيـكـه از امكانات كافى برخوردار بود و مى توانست از وسايل موجود آن زمان بـسـيـاربالايى بهره مند شود به خاطر اظهار بندگى كامل و خضوع و خشوعى كه در پياده رفتن وجود دارد راه خانه خدا را پياده مى پيمود. امـا ايـنـكـه در همان حال اسب هاى سوارى را بدون سوار همراه خود مى برد شايد به دو دليل زير بـود:يكى آن كه هنگام بازگشت از آنها استفاده كنند و ديگر آنكه حركت با خدم و حشم بيشتر بر بندگى واطاعت محض دلالت دارد. مناجات امـام حسين (ع ) را ديدند كه در مسجد مدينه صورت بر خاك نهاده مى گويد: الهى اگر به خاطر گـنـاهانم بازخواستم كنى به كرمت توسل مى جويم و اگر با خطاكاران جسم كنى به آنها خواهم گـفـت ترا دوست دارم آقاى من اطاعت من براى تو نفعى ندارد و معصيتم زيانى به تو نمى رساند پـس اگـر آنـچـه را نـفـعى برايت ندارم به جا نياورم بر من ببخش و اگر آنچه كه را ضررى به تو نمى زند مرتكب شدم در گذر, كه توارحم الراحمينى ((40)) .
|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 11:2
 
امت عاشورايى

«عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده جانها بوده است.

هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه ها،خردها و اراده ها بر گرد آن مى چرخد و پرگارى است كه عشق را ترسيم مى كند.

بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه ها و اهداف و درسهايش يك «فرهنگ »غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى دهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا»

زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربت سيد الشهدا«ع »و آب فرات بر مى دارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مى گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على «ع »عشق مى ورزند و براى شهادتش اشك مى ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان مى شود و با جان به در مى رود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه گون به اين حماسه نگريسته اند،بگونه اى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مى دهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براى پژوهش و عرضه هاى جديد در اين باره باز است.بقول «صائب »:

يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت??ر بند آن مباش كه مضمون نمانده است هدف از تدوين اين فرهنگنامه،آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى،فشرده،دم دست و كار بردى،حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتى كه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه،چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوطمى شود،ارائه گردد.از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست،اشخاص،گروهها،جاها،كتابها،اصطلاحات،سنتها،شعاير،تعاليم مكتبى و محورهاى ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست شامل مى شود.

در باره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مى توان مقاله مبسوط،حتى جزوه وكتاب نوشت-آنگونه كه نوشته اند-ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات ودور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى،مفيدترين آگاهيهاى لازم به خواننده داده شود.ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلب چندانى به دست نمى آيد،بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا.از اين روآگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است.

تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل،كه به چندين مجلد قطوربالغ گردد،كار يك گروه،آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است(همچنانكه طبق اطلاع نگارنده،برخى مراكز در تهران،قم و مشهد چنين انگيزه و انگاره اى دارند و به كار مشغولند)و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشهابه ثمر برسد و فيشها كتاب شود.

اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد،آن را به حساب فردى بودن كار بگذاريد.در عين حال از تذكرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه،مشتاقانه استقبال مى شود.

اميد مى رود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت «ع »كه دل در گروعشق ابا عبد الله «ع »دارند و سر بر آستان ولاى او مى سايند،بويژه فرهنگيان،نسل جوان كتابخوان،مبلغان، سروران روحانى،مداحان و ذاكران،بسيجيان عاشورايى و امت حزب الله مفيد باشد.

نظام ارتباطى يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط به هر عنوان،با«فلش »به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط،مى توانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد.مثلا در آخر«اهل بيت »چنين آمده است «-عترت،بنى هاشم »و در آخر«تربت »آمده است: «-بوى سيب،تسبيح تربت،چاووش خوانى،فرات »كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبى مرتبط با موضوع تربت ديده مى شود.ايجاد اين «نظام ارتباطى »بين مدخلها،بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مى دهد.

مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است، مانند:

خون خداباب الحوائج پيروزى دفن اجساد شهداكه بايد مطلب را در عنوان دوم جستجو و مطالعه كرد.

منابع جنبى يكى از راههاى «ماخذ شناسى »در باره موضوعات مختلف،دقت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحات ارائه مى شود.در اين مجموعه،در پا نوشت صفحات علاوه بر ماخذ مطالب،گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقه مندان تحقيق و مطالعه بيشتر سودمند است.البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايان كتاب،نيامده است،زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقل شده باشد،مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف،عبد الله بن عباس،فسادبنى اميه،كوفه، مدايح و مراثى،ادبيات عاشورا،اصحاب امام حسين «ع »و...آمده است.

فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه،فصل فصل موضوع بندى وتنظيم شود،ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها،خواننده را زودتر به موضوع مورد نظر مى رساند.براى مطالعه و باز يافتن موضوعات خاص نيز،فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب،در پايان آمده كه بصورت موضوعى تنظيم شده است. موضوعات آن فهرست اينهاست:اشخاص،موضوعات و مفاهيم،جاها و شهرها،ابزار و وسائل، حادثه ها،اشياء و پديده ها،اصطلاحات،كتابها،گروهها.

اميد است اين تلاش كوچك،مورد قبول خداوند و عنايت ابا عبد الله الحسين «ع »قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتى ناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج «فرهنگ عاشورا» به شمار آيد.

قم-جواد محدثى

مهر 1374 ش

آب

در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين «ع »

و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين «ع »را به تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مى شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.

سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين «ع »،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى كردند و زخم زبان مى زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!

مساله «آب »،در ابعاد و صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن سپاه حر و...كه در باره هر كدام مى توانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.

تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع »نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».

از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مى مكيد حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا (1) بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب از شدت تشنه كامى ات،اى سقا آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب (2) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى باك گذشت بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات رود بى تاب،كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب،سواران سراب دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت (3)

آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم استغنا و بى نيازى نشان مى دهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مى رسند.

به گفته مولانا:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

آتش زدن خيمه ها

از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمه هاى امام حسين «ع »و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمه ها پرداختند،زنها رااز خيمه ها بيرون آوردند،سپس خيمه ها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. (4) امام سجاد«ع »در ترسيم آن صحنه فرموده است:به خدا قسم هر گاه به عمه ها و خواهرانم نگاه مى كنم،اشگ در چشمانم مى دود و به ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمى افتم،كه آن گروه فرياد مى زدند:خانه ظالمان را بسوزانيد! (5) اين آتش،امتداد همان آتش زدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع »با آن سوخت و آتش كينه هايى بود كه از بنى هاشم و اهل بيت در سينه ها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخى مناطق رسم است كه خيمه هايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مى كنند،ظهر عاشورا به آتش مى كشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.

آتش به آشيانه مرغى نمى زنند گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود

آثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات سياسى اين حادثه در انديشه هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى بردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين «ع »،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»

نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم «جهينه »

هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «كفر طاب »رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. (6) برخى از تاثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم 2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف 3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم 4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى 5-بيدارى روح مبارزه در مردم 6-تقويت و رشد انگيزه هاى مبارزاتى انقلابيون 7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ 10-تبديل شدن «كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه 11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع »

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى توان «انقلاب توابين »،«انقلاب مدينه »،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت »و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود،گوشه اى از اين تاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه »كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه هاى رزم ايران،گواه روشن تاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مى داند از:

1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى 2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين 3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه هاى پيشوايى امت 4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت 5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه 6-ايجاد حس اجتماعى در مردم 7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم 9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا (7) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل مبارزه هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه اى وسيع. (8)

خون او تفسير اين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد (9)

الوداع <- ?ckق ف?ha
آداب زيارت

تشرف به ديدار امام معصوم «ع »چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام زيارت قبور ائمه «ع »آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى كند.رعايت طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10)

زيارت قبر سيد الشهدا«ع »آداب ويژه ترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجت خواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب «دروس »،چهارده آداب براى زيارت مى شمارد كه خلاصه آنها چنين است:

اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادن سپس به بالاى سر رفتن پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن هفتم:پس از نماز،دعا كردن و اجت خواستن هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزون تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مى آورد و سازندگى زيارت را افزون مى سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهره ورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13)

آداب وعظ و منبر

اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مى كنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مى شمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن تاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.

بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كس نيست و صلاحيتها و شرايطى مى طلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده اند،همواره چه كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه ها پرداخته اند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص »را پله اول منبر و«صدق »را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان «مهالك عظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:

1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن 2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن 3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن 4-عمل نكردن روضه خوان به گفته هايى كه خود نقل مى كند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان «نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمى دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهى صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات بليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردن مجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليت آن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادن سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به گفته ها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مى كند كه:

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند گوئيا باور نمى دارند روز داورى كاين همه قلب و دغل در كار داور مى كنند (15)

آزادگى

از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على «ع »فرموده است:«موت فى عز خير من حياة فى ذل » (16) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمى دهم و چون بردگان تسليم شما نمى شوم.

همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:

«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...» (17) ناپاك ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.

بر ما گمان بندگى زور برده اند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود

در نبرد عاشورا نيز در حمله هايى كه به صفوف دشمن مى كرد،رجز مى خواند و مى فرمود:

«الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» (18)

مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم...» (19)

گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد

نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ هند گفته است:

«من براى مردم هند،چيز تازه اى نياوردم.فقط نتيجه اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على «ع »پيمود.» (20)

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است نغمه اى مى باشد از لعل درربار حسين (21)

آل الله

مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص »اند.امام حسين «ع »خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مى فرمايد:

«نحن آل الله و ورثة رسوله »، (22) در زيارت نيمه رجب امام حسين «ع »نيز مى خوانيم:

«السلام عليكم يا آل الله »كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين «ع »با خداوند و دين اوست و گوياخدايى اند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على «ع »در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است.

به قريش نيز«آل الله »مى گفته اند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانه خدا مرتبط بودند.امام صادق «ع »مى فرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت الله الحرام » (23) بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون تر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله ».

آل ابى سفيان

خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن «ع »جنگيد، نوه اش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دين رو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان ». (24) اينكه در زيارت عاشورا هم خود ابو سفيان و اين دودمان لعن شده اند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابى سفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق «ع »نزاع ميان اهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى دانست،نه شخصى ومى فرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله » (25) نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين «ع »مى دانست:«ان آل ابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم ». (26) سيد الشهدا«ع »روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان اين دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه ها حمله آورده اند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم...» (27) اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حق و عدل مبارزه كرده اند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيده اند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.

آل اميه بنى اميه
آل زياد

از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زده اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت اند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك «زياد»،دستشان به خون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحب پرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام «عبيد ثقفى »به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مى گفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان »

مى گفتند. (28) اين موضوع كه به «مساله استلحاق »معروف است،در سال 44 هجرى انجام گرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامه اش به معاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده (29) و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نام پدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مى خواندند. (30) امام حسين «ع »روز عاشورا در يكى از خطبه هايش جمله «الا و ان الدعى بن الدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى پست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به «ابن مرجانه »مشهور بود.حاكميت يافتن كسى چون پسر زياد،فاجعه اى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله «ع »مى زند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس بيرون آمد و مى گفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شده ايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفته ايد... (31) در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مى رفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن حارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مى خواند،يكى از ابيات آن چنين بود:

آل على شيعة الرحمان آل زياد شيعة الشيطان (32)

آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزه مى گرفتند. (33) نيز«آل زياد»نام سلسله اى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار. (34)

آل عبا خامس آل عبا
آل عقيل

جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوه هايش از شهداى كربلا و حماسه آفرينان نهضت حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بن عقيل،فداى دين خدا و راه حسين «ع »شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع »را يارى كردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بن عقيل.اين نه نفر،كه برخى شان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردى شورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت شهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است:

عين جودى بعبرة و عويل و اندبى ان ندبت آل الرسول سبعة كلهم لصلب على قد اصيبوا و تسعة لعقيل (35)

روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى رفتند،اما دعايشان مى كرد و كشندگان آنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مى كرد و به بهشت مژده مى داد:«اللهم اقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة » (36) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين «ع »به خانواده آنان بيشتر عاطفه و لطف نشان مى داد و آنان را بر بقيه برترى مى داد،وقتى از او در اين باره مى پرسيدند،مى فرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله «ع »به يادمى آورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مى يابد.از اين رو،امام سجاد«ع »با اموالى كه مختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانه هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت اموى آنها را خراب كرده بود. (37)

پى نوشتها

1-محتشم كاشانى.

2-سهرابى نژاد.

3-نصر الله مردانى.

4-بحار الانوار،ج 45،ص 58.

5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 299.

6-عاشورا فى الادب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.

7-براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين »،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة).

8-در اين زمينه ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه »،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى »،محمد تقى مدرسى.

9-كليات اقبال لاهورى،ص 75.

10-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 97،ص 124.

11-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 98،ص 140 به بعد.

12-همان،ج 97،ص 134.

13-در اين زمينه ر.ك:«زيارت »،به قلم مؤلف،نشر سازمان حج و زيارت.

14-«لؤلؤ و مرجان »،محدث نورى.

15-منتهى الآمال،ج 1 ص 341.در اين زمينه ها به كتابهاى «حماسه حسينى »و«تحريفهاى عاشورا»از شهيد مطهرى مراجعه شود.

16-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4 ص 68.

17-لهوف،ص 57.

18-كشف الغمه،ج 2 ص 32.

19-بحار الانوار،ج 45 ص 51،مقتل خوارزمى،ج 2 ص 32.

20-حسين،پيشواى انسانها،ص 30.

21-طوفان.

22-بحار الانوار،ج 44 ص 11 و 184.

23-همان،ج 15 ص 258.

24-بحار الانوار،ج 44،ص 326.

25-همان،ج 33،ص 165،ج 52،ص 190.

26-همان،ج 45،ص 301،ج 46،ص 182.

27-همان،ج 46،ص 51.

28-الغدير،ج 10،ص 218.

29-معادن الحكمه،محمد بن فيض كاشانى،ج 2،ص 35(چاپ جامعه مدرسين)،بحار الانوار، ج 44،ص 212.

30-الغدير،ج 10،ص 218.

31-بحار الانوار،ج 45،ص 117.

32-همان،ص 25.

33-همان،ص 95.

34-ر.ك:دائرة المعارف تشيع،ج 1.

35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 249.

36-همان.

37-حياة الام زين العابدين،ج 1،ص 186.

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 10:15
على اكبر عليه السلام الگوى جوانان 
سپيده سخن

ديرزمانى است كه جوانان كشورهاى اسلامى, كه از تابش وحى و زلال معارف ناب الهى بهره مى بـرند, بـاشيوه هاى گوناگون و متنوع دشمن در راهزنى فكر و فرهنگ رو به رويند.
پـيروزى انقلاب اسلامى ايران, اين حـساسيت ناپـيدا را بـه صورت آشكار در آورد و سـردمداران اسـتـكبـار را بـه اظهار نظر شـفاف واداشت.
امروز دشمن به خوبـى دريافته است كه ما جوانان بـا ويژگى هايى همانند آرمان خواهى, عدالت طلبى, عشق به بـاورهاى آسمانى و علاقه به رهبران مذهبـى, لشكرهايى بـه هم فشرده و آماده كارزاريم. از اين رو, ايجاد ترديد در باورهاى آسمان زاد, تزريق فرهنگ بيگانه بـا نمايش آداب و رسوم و شيوه هاى زندگانى آنان, كوشش حـساب شده در كنار زدن چهره هاى مورد علاقه مردم بويژه جوانان, پرورش روحيه ذلت و خوارى در بيگانه ساختن ما با الگوهاى شايسته فرهنگ اسلامى و ارائه الگوهاى ساخـتـه شده از آن سوى مرزها بـه عنوان معجـزه آفرينان خوشبـختى و سعادت و رفاه را در دستور كار خود قرار داد تا بدين وسيله دست يكايك ما را از دستان پرمحبـت اسوه هاى صداقت پـيشه و راسـتـين در آورده و دل و ديده مان را از آموزه هاى ناب دينى تـهى گرداند. غافل از آنكه نسيم سعادت بـخـش معارف الهى و سخنان قدسى پيشوايان محبوب ما, بـه سان كيميايى گرانسنگ, دلهاى آگاه و بـيدار همگان را از غبـارها پـاك ساختـه, آينه گونه محل پذيرش آفتاب هدايت مى گرداند.
در اين بـخش از گفتگوى خود, دل بـه امواج پـاك و صفات روشن و زندگى ساز اسوه اى ارزشمند و الگويى كم نظير مى سـپـاريم و بـراى امروز و فرداى حـوادث ارمغانهايى پـربـها نصـيب خـود مى سـازيم.

الگوى شايسته

ماجوانان به دنبال الگويى هستيم كه نخست هم سن و سالمان بـاشد و همانند ما در توفان جوانى بـوده و در نشيب و فراز حوادث حضور داشته بـاشـد. معصوم نبـاشـد; زيرا بـا ما فرق خـواهد كرد و در بـحرانهاى اجتماعى سياسى و حتى اقتصادى درگير شده بـاشد تا بـه خوبى او را همانند خود بـدانيم و از شيوه زندگانى, روش بـرخورد او بـا ديگران, چگونگى سخن گفتن, شهامت, شجاعت, دليرمردى و بـى باكى وى براى خود سرمشق بگيريم و او را نمونه اى تمام عيار براى امروز و فرداى زندگى خود بدانيم.
دفتـر زندگانى چنين الگويى را, كه بـرخى هجده ساله و پـاره اى سالهايى بيشتر دانسته اند, مى گشاييم و با يكديگر بـه صحيفه صفات و ارزشهاى چـشـمگير او مى نگريم. آرام آرام بـا او همراه شـده و بـيشتر از گذشته بـه ناگفته هاى گفتنى اش كه همگى بـرايمان مشعلى فروزان خواهد بود, دل مى سپاريم.
او يازدهم شعبـان سال سى و سوم هجرى بـه دنياى پر غوغاى حيات پـاگذاشت. پـدر در گوش راسـت او اذان گفت و ديگر گوش وى را بـا ترنم اقامه آشنا ساخت تا از آغاز با نغمه توحيد, نبوت, امامت و ولايت آشنا شود و بـا چنين سرودهايى راه روشن رستگارى را از عمق جان بيابد. ديرى نپاييد كه در هفتمين روز تولد وى, بنا بـه سنت پسـنديده دينى, سـرش را تـراشيدند و هم وزن موهاى زيبـايش, بـه مستمندان چشم به راه نقره صدقه دادند.
آشفتگى اوضاع سياسى و آتش افروزى حاكمان ستـمگر آن عصر بـدان حد بـود كه نام ((على)) جـرمى نابـخشودنى حساب مى شد و بـرزبـان راندن اين واژه مقدس ممنوع بـود. پدر وى, كه بـه خوبـى مى دانست نام ديبـاچـه شخصيت و نشان دهنده شرافت, ادب و عظمت انسان است, نام كودك را ((على)) نهاد تا بهتـرين بـركات و زيبـاتـرين صفات بردرياى وجود فرزندش ريزان شود و بـدسگالان سيه سرشت خود را بـا امواج پاك و زلال غيرت دينى و شخصيت مذهبى رو به رو ببـينند. در پى آن, لقب ((اكبر)) نيز بـراى او انتخاب كرد تا ((على اكبـر)) كه به عنوان پـسر نخـست خـانواده است بـا ديگر فرزندان, كه نام آنان نيز على خواهد بود, تفاوت يابد.
پدر على كه همانند پـدرانش از تـمامى اصول اسـاسـى و شيوه هاى شيرين تربيتى آگاهى داشت, خود را بـا دنياى كودكى هماهنگ مى كرد و رفتارى كه شايسته نوباوگى و كودكى فرزند بود, انجام مى داد تا همانند جد عزيز خود عمل كرده, لحظه اى از شرايط روحى روانى كودك دلبند خويش دور نماند.
همراه بـا بـزرگ شدن على, پـدر سخـنان بـرتـر, آداب والاتـر و شيوه هاى زندگى و احترام بـيشتر بـه او مىآموخت تا شخصيت خود را باز يابد و از ارزش وجود خود بيشتر آگاه شود.
بدين خاطر هنگام نام بردن از او, الفاظى تواءم بـااحترام بـه كار مى بـرد تا از آغاز زندگى, احساس سرافرازى و شخصيت كند و در فرداى حـيات خـود, راسـت قامت و قوى دل از حـقوق محـرومان دفاع كرده, در بـرابـر ستـم ستـمكاران بـى تـفاوت يا ماءيوس نبـاشد.

به سوى مدرسه

على كه هفـت سـاله شـد, بـه تـمرينهاى فـكرى و آموزش هاى دينى پرداخت و با مراقبـت هاى صحيح سنجيده پدر, بـنيان هاى اعتقادى در روان او و شـيوه هاى رفتـارى در اعـمال او رشـدى بـيشـتـر يافت.
روزى پدر, عبـدالرحـمان را بـه آموختـن سوره حـمد بـه فرزندش گمارد. وقتـى آموزش تـمام شد و على در حـضور پـدر سوره حـمد را قرائت كرد, پدر, پول و هداياى فراوان بـه عبـدالرحمان بـخشيد و دهانش را پر از مرواريد ساخت. آنگاه به اطرافيان كه از اين همه بذل و بخشش تعجب كرده بودند, فرمود:
((اين هدايا توان برابرى عطاى معلم على را ندارد كه در برابر تعليم قرآن, همه هدايا ناچيز است.))
دوران نوجوانى على بـه تدريج آغاز شد و هر روز بـيشتر از روز قبـل, زمينه هاى رشد و شكوفايى معنوى و عقلانى در وجـود وى فراهم مى گرديد.
على در جـوانى بـا ويژگيهاى اخلاقى و رفتـارى خود نگاه انبـوه جوانان را بـه سوى خود جلب مى كرد. آنچه در اين فراز از داستـان او گفته مى شود, نكته هايى است كه بـى ترديد بـا مطالعه و رد شدن تاءثيرى بسزا نخواهد داشت, از اين رو, بـايد از سرصبـر و تاءمل بيشتر مطالعه و مرور كنيم و به خاطر بسپاريم.
على صفات جد خود را مى دانست, از اين رو, هماره در آينه اخلاق و رفتـار او نظر مى كرد و خـود را بـدان صفات مىآراسـت. بـه هنگام جوانى در ميان جمع و بـا دوستـان خود, گشاده رو و شادمان بـود; ولى در درتنهايى اهل تفكر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانى به خلوت با خداى خود و پرداختن به راز و نياز و گفتگو باخالق هستى داشت. در زندگى آسان گير, ملايم و خوش خو بود, نگاهش كوتاه مى نمود و به روى كسى خيره نمى شد. بيشتر اوقات بر زمين چشم مى دوخت و با بينوايان و فقرا ـ كه از نظر ظاهرى در جامعه و نگاه دنيا طلبان احترام چشمگيرى نداشتند.ـ نشست و برخاست مى كرد, با آنان همسفره مى شد و بـا دسـت خـود دردهانشان غذا مى گذارد. اصالتـهاى فكرى و استـواريهاى روحـى, وى را چـنان كرده بـود كه هيچـگاه و از هيچ حاكمى هراس نداشت.
هرگز عيب جويى نمى كرد و از مداحى نابجا و شنيدن چاپلوسى افراد دورى مى كرد. تمامى انسانها را بـندگان خدا مى دانست و از تـحقير آنان خود دارى مى ورزيد. در طول عمر خـويش بـه كسى دشنام نداد و ناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستـگويى شيوه هميشه او بود. بخشنده بـود و آنچه بـه دست مىآورد, بـه ديگران بـويژه نيازمندان انفاق مى كرد. هرگاه كسى هديه اى بـه او تـقديم مى كرد, با گشـاده رويى مى پـذيرفت. اگر فردى مهمانى داشـت و او را دعوت مى كرد, مى پذيرفت. به عيادت بيماران مى رفت, هرچند خانه بيمار در دور افتاده ترين نقطه شهر باشد. در تشييع پيكر مردگان حاضر مى شد و هيچ يار از دست رفته اى را تنها نمى گذاشت.
براى همسالان برادرى مهربان و براى كودكان پدرى پرمحبت بـود و مسـلمانان را مورد لطف و عطوفت خـويش قرار مى داد. امور دنيوى و اضطراب هاى مادى او را متزلزل نمى ساخت.
زندگى على ساده و بـى پـيرايه بـود و در آن از تجمل, اسراف و تـبـذير اثرى ديده نمى شد. آنان كه اخلاقى نيكو و فضايلى شايستـه داشتند, هميشه مورد تكريم و احتـرام وى بـودند و خويشاوندان از صله او بهره مند مى شدند. از صبرى عظيم برخوردار بود و از هيچ كس توقع و انتظارى نداشت.
در ميدان رزم سلحشورى شجاع, نيرومند و پـرتوان بـود و انبـوه دشمن هرگز او را بيمناك نمى ساخت. در اجراى عدالت و دفاع از حق, قاطع و استوار بـود. بـه يارى محرومان و مظلومان مى شتـافت و در برابر ظالمان مى ايستاد تا حق را به صاحبـش بـرنمى گردانيد, آرام نمى گرفت. بـه دانش اندوزى و فراگيرى معارف اهميت زيادى مى داد و همواره پيروان خود را از جهالت و بى خبرى باز مى داشت.
بـه پـاكيزگى و آراستگى علاقه اى وافر داشت و اين صفت از دوران كودكى در او ديده مى شد. از اين رو هماره بـرتميزى لبـاس و بـدن اهتمام مى ورزيد.
بسيار فروتـن بـود و از تـكبـر نفرت داشت و اكثر اهل جهنم را گردن فرازان و سركشان مى دانست. نه تـنها بـرانسـانها بـلكه بـر حيوانات نيز شفقت داشت و با مهربـانى و ملايمت و انصاف بـا آنان رفتار مى كرد.
آنان كه قيافه ظاهرى و سيماى بـه نور نشستـه على را ديده اند, چهره وى را اين گونه ترسيم كرده اند:
قيافه اش بسيار با ابـهت بـود و چون ماه تابـان مى درخشيد. بـه زيبـايى و پـاكيزگى آراستـه بـود. از چـهار شانه بـلندتـر و از بـلندكوتـاهتـر. رنگى روشن و بـه سرخى آميختـه و چشمانى سياه و گشاده با مژه هايى پـرموداشـت, گونه هايش هموار و كم گوشـت بـود, مويش نه بـس پيچيده و نه بـسيار افتاده مى نمود. از سينه تا ناف خـط موى بـسيار بـاريك داشت, اندامش متـناسب و معتـدل و سينه و شانه اش پهن بود.
سرشانه هايش از هم فاصله داشت. پـشتى پـهن داشت, جز ران و ساق كه زير مفصلهااست, استـخوانهاى بـند دستـش كشيده و كفى گشاده و بخشنده داشت. دو پنجه دست و پايش قوى و درشت و انگشتها كشيده و بـلند و دو كف پـا از زمين بـرآمده بـود. بـه سرعت راه مى رفت و هنگام راه رفتن چنان بود كه گويى از زمين سراشيب فرود مىآيد يا از روى سنگى به نشيب مى رود. چون به طرف كسى بـر مى گشت بـا تمام بدن بـر مى گشت. ديده اش فروهشتـه و نگاهش بـه زمين بـود تـا بـه آسمان.
بينى اش قلمى كشيده و بـاريك و ميانش بـرآمدگى داشت و نورى از آن مى تافت.
دهانش نه بسيار كوچك و نه بزرگ بـود. دندانهاى زيبـايش سفيد, براق و نازك بود. گردنش در صفا و نور و استقامت نقره فام بـود, بوى مشك و عنبر از او بلند بود.
پاره اى از مورخان اين ويژگيها را بـراى جد وى نگاشته اند; اما على را در اين خصوصيات همانند دانسته اند.
... بااين ويژگيهاى روشنى آفرين به خوبى مى توان او را شناخت, وى على اكبـر پور والاى امام حسين(ع)است. جوانى زيبـا كه همانند جـد خود رسول خدا(ص)در سيرت, سپـيد و در صورت, آسمانى مى نمود و هماره ياد و نام پيامبـر(ص)از چگونگى سخن گفتن و يا راه رفتن و ديگر بـرخوردهاى اجتـماعى اخلاقى او مى تـراويد. از اين رو, امام حسين(ع) او را شبـيه ترين مردم ـ حتى نسبـت بـه خود ـ در خلقت و آفرينش, اخـلاق و صفات روحـى, گفتـار و آداب اجـتـماعى بـه رسول خدا(ص)معرفى مى كرد.
آنان كه بـا صورت دلربـاى پيامبـر(ص)و صداى پرچاذبـه آن حضرت آشنا بـودند, آنگاه كه على از پشت ديوار زبـان بـه سخن مى گشود, گويى صداى رسول اكرم(ص)را مى شنيدند.
گاهى كه اباعبدالله(ع)براى صوت قرآن جد عزيزش دلتنگ مى شد, به على مى فرمود: على جان! برايم قرآن بـخوان تا از آن لذت و بـهره برم.
كلام شيرين, بيان روان, ادب بسيار در برابر پدر و مادر, اطاعت بى چون و چرا از مقام ولايت و دلدادگى بـه حقيقت, بـرگى ديگر از زندگانى زرين على اكبـر بـود. اين ويژگيها چـون بـا فروتـنى او همراه مى شد, نگاه تحسينآميز همگان را به دنبال داشت.

در ساحل فرات

على درحماسه كربلا, درخششى چشمگير داشت و با هربـار حمله خود, دهها نفر را بـه خاك هلاكت مى انداخت. هنگامى كه بـا 25 سوار بـه ساحل فرات روانه شد و بـراى سيصد نفر از خاندان, عيال و اصحـاب امام حسين(ع)آب آورد, بـسيارى از مسوولان و سرپـرستـان حفاظت از فرات را از دم تيغ خود گذراند و پـشت دشمن را بـه لرزه درآورد.
عمويش ابوالفضل(ع)كه خود در دلاورى و بى باكى و شجاعت و شهامت, زبانزد همگان بـود, بـه خاطر چنين
e فات تابـناك, على را بـسيار احترام مى كرد.
قهرمانان تـاريخ و دليرمردان عرصه هاى نبـرد, كمتـر از دانش و بـينش بـهره دارند; زيرا در مسير رزم و جنگ قرار داشتـه و فرصت نداشتـه و يا علاقه كمتـرى بـه درس آموزى و دانش آفرينى از خـود نشان مى دهند; اما على اكبر, جوانى چند بعدى بـود و سطرهاى كتاب وجودش با حكمت نگاشته شده بود. چشمه هاى دانش و دانايى از اعماق وجودش مى جوشيد. در مجالس گوناگون عالمانه و انديشمندانه لب بـه سـخـن مى گشـود و بـه دور از غرور و تـكبـر مردانه سـخـن مى گفت. از آنجا كه از جد خود رسول خدا(ص)سخنان بـسيارى روايت مى كرد, به عنوان ((محدث)) شناخته شد.
افزون برصفات ظاهرى و باطنى ـ كه به طور چشمگير در وجود حضرت على اكـبـر(ع) ديده مى شـد.ـ كـمالات و مقـامات معـنوى وى نيز در رتبه اى برتر از ديگران قرار داشت.
ماجوانان هرچند از صفات خوبى بـهره مند بـاشيم, گاه توان تحمل سختـى ها و ظرفيت رويارويى بـا مصايب را از دست مى دهيم و سنگينى ناملايمات زندگى, تعادل رفتار و گفتارمان را مى ربايد.
على اكبـر در چـنين صحنه هاى سخت و طاقت سوز, تـنها بـه رضا و تسليم الهى فكر مى كرد و چنان در برابر بلاهاى الهى آرام و مطمئن بود كه گاه حيرت و شگفتى ديگران را بـرمى انگيخت. از اين رو, در هنگامه دردآلود كربلا به پدر گفت:
((اولسنا على الحق))
(پدرجان!)آيا ما برحق نيستيم؟
و چـون امام فـرمود: آرى, گفـت: در اين هنگام, بـاكـى از مرگ نداريم.
اين روحيه قوى و صفات شايسته, چنان ابهت و عظمت به على اكبـر داده بـود كه افزون بـردوستان, دشمنان آگاه نيز بـه بـرترىهايش اعتـقاد و اعتـماد داشـتـند و اعتـراف مى كردند. معاويه روزى از اطرافيانش پـرسيد: ((چـه كسى در اين زمان بـراى خـلافت مسلمانان برديگـران بـرتـرى دارد و بـراى حـكـمرانى بـر مردم از ديگـران سزاوارتر است؟ ))
روباه صفتان زشت سيرت كه نام و نان خود را در تملق مى يافتند, به ستـايش خليفه پـرداختـند و او را لايق اين منصب معرفى كردند. معاويه گفت: نه چنين نيست:
((اولى الناس بهذالامر على بن الحسين بـن على جده رسول الله و فيه شجاعه بنى هاشم و سخاه بنى اميه و رهو ثقيف.))
شايسته ترين افراد براى امر حكومت, على اكبـر فرزند امام حسين است كه جدش رسول خدا(ص)است و شجاعت بنى هاشم, سخاوت بـنى اميه و زيبايى قبيله ثقيف را در خود جمع كرده است.
فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست
كمال حسن تو مديون اين ملاحت توست
به خلق و خلق رسول و به منطق نبوى
فزون تر از همه كس در جهان شباهت توست
به پيكر تو مجسم لطافت روح است
عجب بود كه در اين خاكدانه قامت توست
نگار مهر تو غارتگر دل پدر است
عيان به چشم سياهت غم شهادت توست
در ساحل فرات

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 10:47
« عزت حسيني» در فرهنگ عاشورا 
 دكتر سيد حسين ابراهيميان


چكيدة مقاله

ما در اين مقاله ابتداء به مفهوم‌شناسي واژه ‹‹عزّت›› در فرهنگ لغت پرداخته و آنگاه به جستجوي معاني اين واژه در فرهنگ قرآني پرداخته‌ايم؛ و كاربردها و موارد استعمال گوناگون عزّت را در آيات قرآني و نيز راههاي دستيابي به عزّت از ديدگاه قرآن را مورد بحث قرار داده‌ايم؛ و سپس وارد مبحث اصلي مقاله كه همان ‹‹عزّت حسيني›› در فرهنگ عاشورا بود، شده‌ايم؛ و با استناد به خطبه‌ها، نامه‌ها و سروده‌هاي آن حضرت، جلوه‌هاي گوناگون عزّت در عاشورا و نيز پيامهاي تربيتي اين واژة مقدس را برشمرديم.

آنچه از اين مقاله استنتاج مي‌شود اين است كه هر مكتب تربيتي براي تربيت انسانها راه و رسمي را برمي‌گزيند و در مكتب حسين ابن علي (ع)، اساس تربيت انسانها عزّت مداري و زندگي همراه با عزت و شرافت انساني است. انساني كه در اين مكتب پرورش مي‌يابد، فلسفة مرگ و حيات را به زيباترين شكل آن دريافته و در هر شرايطي بر حفظ عزّت پافشاري نموده و مرگ باعزّت را بر زندگي همراه با ذلت و خواري ترجيح مي‌دهد؛ و هرگز حاضر نمي‌‌شود يك لحظه زير بار حرف زور و ذلّت‌بار برود. او ‹‹ قتيل العزّه›› ناميده شد تا درس سازش‌ناپذيري و روح عزتمندي را به پيروانش منتقل سازد.
|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 10:45
در بيان عدد اولاد حضرت امام حسين عليه السلام  

 

شيخ مفيد ره فرموده كه آن حضرت را شش فرزند بود چهار تن از ايشان پسران بودند : 

1 - علي بن الحسين الكبر ( امام سجاد (ع) ) و كنيت او ابو محمد است و مادرش شاه زنان دختر كسري يزجرد است .
2 - علي بن الحسين الاصغر معروف به علي اكبر كه در كربلا با پدرش شهيد شد به شرحي كه در سايت اماده است و مادرش ليلي دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفيه است
3 - جعفر بن الحسين است و مادر او زني از قبيله قضاعه، او در حيات پدر وفات يافت و اولادي نداشت .
4 - عبد الله ( معروف به حضرت علي اصغر ) و او نيز در كربلا در كنار پدر به زخم تيري شهيد گشت كه در فرازهايي از عاشورا آمده است .
اما دختران : يكي سكينه است كخ مادر او رباب دختر امرئ القيس است و اين رباب نيز مادر عبد الله بن الحسين است و دختر ديگر فاطمه نام داشت و مادر او ام اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله تيميه است.
كه البته در تعداد فرزندان حضرت امام حسين (ع) تا 9 تن نيز روايت شده است .


برگرفته از کتاب منتهي الامال، صفحه 658

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 9:35